تمام مطالب برچسب : کودک و موفقیت
سبک زندگی-خواب-قسمت اول

سبک زندگی-خواب-قسمت اول

سبک زندگی-خواب-قسمت اول: همان گونه که در مقالات قبلی عرض کردم، برای داشتن یک زندگی سالم و آرام و زیبا، باید سبک زندگی کردنمان را عوض کنیم. نکته اول، پیرامون بحث شادی و آرامش بود، که نکاتی بیان شد. اما در این مقاله به سراغ موضوع دومی خواهیم رفت، که از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. قبل از این که به سراغ موضوع دوم برویم؛ نکته ای بسیار زیبا از قرآن را عرض کنم. تفسیر نور در سوره نور، آیه ۵۸ می فرماید: اسلام دین زندگى است و از جامعیّت کاملى برخوردار است. هم براى مسایل مهم مانند تشکیل حکومت جهانى طرح و برنامه‌ دارد؛ و هم براى مسائل جزئى. یعنی برای داشتن یک زندگی خوب فردی و یا اجتماعی، […]

سبک زندگی-مقدمه

سبک زندگی-مقدمه

سبک زندگی-مقدمه: برای داشتن زندگی بهتر و زیباتر باید با سبک زندگی درست آشنا شد. ما فقط دوست داریم که زندگی مان زیبا و پر از موفقیت و شادکامی باشد؛ اما حاضر نیستیم که زمانی را اختصاص بدهیم تا بدانیم که برای یک زندگی خوب، باید چگونه زندگی کرد. شما خورشیدی را در نظر بگیرید که داخل آن خورشید نوشته شده است: موفقیت، شادی، معنویت، زندگی سالم، خوشبختی و… و آن خورشید یعنی سبک زندگی. به هر اندازه که از آن خورشید فاصله بگیرید، قطعا بدنتان یخ تر می شود؛ و هر اندازه که به طرف آن حرکت کنید، قطعا می توانید گرمای بیشتری از آن بگیرید. برای رسیدن به این خورشید، نردبانی وجود دارد که به کمک این نردبان […]

سختی ها و امتحانات

سختی ها و امتحانات

سختی ها و امتحانات: زندگی انسان ها پر است از مشکلات و گرفتاری ها. اما دو نکته ی بسیار مهم، در مورد مشکلاتی که در زندگی ها وجود دارد، را باید عرض کنم. ۱- مشکلات برای همه افراد و انسان ها است؛ و این چیز بدی نیست. قطعا همه انسان ها برای رشد کردن، باید با سختی هایی رو به رو شوند. زندگی راکت، بی معنی و خسته کننده است. آب هم یک جا راکد بماند، قطعا کثیف خواهد شد. هنگامی که به حرکت یک رودخانه دقت می کنید، می بینید که درون رودخانه پر است از سنگ های ریز و درشت، که آب برای حرکت، به آن ها برخورد می کند. اما مهم این است که، آب نباید توقف […]

لبخند خانوادگی – نماز

لبخند خانوادگی – نماز

لبخند خانوادگی – نماز: پسرم با اشتیاق وارد منزل شد و گفت: بابا مسابقه! جا خوردم. فکر کردم تلویزیون یه مسابقه داره؛ و پسرم می خواد اون مسابقه رو ببینه. گفتم: مسابقه ی چی؟ گفت: مسابقه ای که معلممون گفته، باید پدر و مادرتون جواب بدن. کاغذ مسابقه رو داد به من و گفت: خودت بخون، متوجه می شی. کاغذ رو باز کردم و دیدم که آرم مدرسه رو کاغذه. درون کاغذ نوشته بود: پدرها و مادرهای عزیز، یک مسابقه برای شما داریم. مسابقه هم به این گونه است: همان طور که یکشنبه ها به مسجد می رفتید، برای یادگیری زندگی بهتر در کنار خانواده، این بار یک سئوال از صحبت هایی که قرار است حاج آقا انجام دهند را […]

لبخند خانوادگی – گفت و گوی صحیح

لبخند خانوادگی – گفت و گوی صحیح

لبخند خانوادگی – گفت و گوی صحیح: داشتم با همسرم بر سر موضوعی صحبت می کردم. اوایل بحث، خیلی مشکل نداشتیم؛ اما کمی که گذشت و اختلاف نظرها بیشتر شد، کم کم اوضاع طوفانی شذ. یکی اون می گفت و یکی من. دیگه اصلا به فکر این نبودیم که از این بحث کردن، نتیجه ای بگیریم؛ و فقط می خواستیم روی همدیگه رو کم کنیم. با این که می دونستم بعضی از حرف هاش درسته، اما از آن جا که حس می کردم که به من توهین شده، دیگه نمی خواستم قبول کنم که راست می گه. خلاصه کلی جر و بحث و دعوا و در نهایت، بدون این که به کوچکترین تفاهمی برسیم، میز گفت و گو را  رها […]

لبخند خانوادگی – اول توضیح:

لبخند خانوادگی – اول توضیح:

لبخند خانوادگی – اول توضیح: یک هفته تحمل کردم و دندون روی جیگر گذاشتم تا دوباره یک شنبه بشه و ببینم باید چی کار کنم! آخه هفته ی پیش حاج آقا گفته بود: * تشویق و تهدید در کنار هم مؤثّر است. احزاب/۳۱: تفسیر نور. من هم هر وقت از دست پسرم ناراحت می شدم، با خودم می گفتم: الان تنبیه کنم یا نه؟ تشویق چه موقعی خوب هست؟ اصلا تشویق مهم تره یا تنبیه؟ اگر قراره تنبیه کنم، قبلش باید کاری انجام دهم یا نه؟ خلاصه این سئوال ها تو ذهن من می پیچید تا یک شنبه شد. دیگه صبر نکردم تا همسرم بیاد. گفتم: من دارم می رم مسجد. اگر دوست داشتی خودت بیا. نماز که تمام شد […]

لبخند خانوادگی – تشویق و تنبیه:

لبخند خانوادگی – تشویق و تنبیه:

لبخند خانوادگی – تشویق و تنبیه: برای خودم جالب بود. برای اولین بار من داشتم همسر و فرزندم را صدا می کردم، که پاشید بریم مسجد. آخه امروز یک شنبه بود و یک شنبه ها حاج آقا در مورد خانواده صحبت می کرد. همسر و فرزندم، یه نگاهی به من انداختند و پسرم به من گفت: بابا خورشید از کدوم ور در اومده که شما داری ما رو صدا می کنی که بریم مسجد؟ گفتم: به جای حرف های اضافه، پاشو حاضر شو بریم. سه تایی راه افتادیم به سمت مسجد. وقتی وارد مسجد شدیم، دیدم ماشالاه چه جمعیتی تو مسجد نشستن. با خودم گفتم: اگر برخی از مسجدهای ما خالی هست، علتش این نیست که مردم از دین زده […]

لبخند خانوادگی – هدیه دادن

لبخند خانوادگی – هدیه دادن

لبخند خانوادگی – هدیه دادن: داشتم تلویزیون نگاه می کردم، که مجری گفت: لحظاتی دیگر، گفت و گویی خواهیم داشت پیرامون مسائل خانواده. خواستم کانال رو عوض کنم که با خودم گفتم: بذار چند دقیقه ای اول رو گوش کنم، اگر خوب نبود عوض می کنم. صحبت های مجری که تموم شد، دوربین رفت سراغ کارشناس که صحبت هاش رو شروع کنه، یه وقت دیدم که حاج آقای مسجد خودمونه! بلند صدا زدم: خانم، خانم. خانمم که فکر کرده بود اتفاقی افتاده، به سرعت خودش رو به من رسوند و بااضطراب گفت: چی شده؟ چه اتفاقی افتاده؟ منم گفتم: تلویزیون رو نگاه کن. تا چشم خانمم به حاج آقا افتاد، گفت: حاجیه! نشست تا ببینه حاج آقا چی می خواد […]

لبخند خانوادگی – مسکن

لبخند خانوادگی – مسکن

لبخند خانوادگی – مسکن: داشتیم با همسرم صحبت می کردیم که باز موضوع تکراری اومد وسط. همسرم شروع کرد به گفتن این که، خونه ی ما کوچیکه! اخه توی این خونه که نمی شه راه رفت. فقط لازمه کمی جا به جا بشی، بخوری تو دیوار! من همین جوری داشتم نگاهش می کردم. پسرم پرید وسط صحبت مادرش و گفت: مادرمن، من هم قبول دارم خونه ی بزرگی نداریم؛ اما این قدر که شما هم می گید، کوچیک نیست. همسرم با اخم نگاهی بهش کرد و گفت: این فضولی ها به تو نیومده. اصلا مگه تو درس نداری که نشستی به حرف من و بابات گوش می کنی؟ پسرم که دید اوضاع مناسب نیست، رفت یه گوشه نشست و سرش […]

لبخند خانوادگی – حسادت

لبخند خانوادگی – حسادت

لبخند خانوادگی – حسادت: پنج شنبه صبح، خواب و بیدار بودم که موبایلم زنگ خورد. یکی از همکارانم که خیلی هم با هم رفیق بودیم، زنگ زده بود. موبایل رو برداشتم و جواب دادم. اولش کمی احوال پرسی و یه سئوالی در مورد کار روز شنبه داشت که باید با هم انجام می دادیم. بین صحبت هایش متوجه شدم که سر حال نیست. بهش گفتم: چی شده؟ چرا سرحال نیستی؟ اتفاقی افتاده؟ اولش که می گفت، هیچی نشده. اما من که اصرار کردم و بهش گفتم: ما مثل دو تا برادر می مونیم. گفت: از دست این بچه ها. نسبت به هم حسادت دارند. همش دارن با هم دعوا می کنن. من  هم سعی می کنم که خیلی دخالت نکنم؛ […]

1 2