تمام مطالب برچسب : خانواده
لبخند خانوادگی – موعظه کردن

لبخند خانوادگی – موعظه کردن

لبخند خانوادگی – موعظه کردن: نماز که تمام شد، دیدم چند روحانی رفتند پیش امام جماعت مسجد. من هم که دوباره فضولیم گل کرده بود، کنجکاو شدم که ببینم، دارن در مورد چه موضوعی با هم صحبت می کنن. همین جوری که داشتم نگاهشون می کردم، دیدم حاج آقا با دست به من اشاره کرد و گفت: چرا عقب نشستی، بیا این جا پیش ما بشین. من هم که تا به حال این همه روحانی رو یک جا ندیده بودم، اولش ترسیدم؛ اما دل و زدم به دریا و رفتم جلو. یه سلام کردم و نشستم. داشتم حسابی عرق می کردم، که حاج آقای مسجد فهمید مشکل کجاست؛ و به شوخی گفت: ما لولوخرخره نیستیم که این قدر ترسیدی. راحت […]

لبخند خانوادگی – گفت و گوی صحیح

لبخند خانوادگی – گفت و گوی صحیح

لبخند خانوادگی – گفت و گوی صحیح: داشتم با همسرم بر سر موضوعی صحبت می کردم. اوایل بحث، خیلی مشکل نداشتیم؛ اما کمی که گذشت و اختلاف نظرها بیشتر شد، کم کم اوضاع طوفانی شذ. یکی اون می گفت و یکی من. دیگه اصلا به فکر این نبودیم که از این بحث کردن، نتیجه ای بگیریم؛ و فقط می خواستیم روی همدیگه رو کم کنیم. با این که می دونستم بعضی از حرف هاش درسته، اما از آن جا که حس می کردم که به من توهین شده، دیگه نمی خواستم قبول کنم که راست می گه. خلاصه کلی جر و بحث و دعوا و در نهایت، بدون این که به کوچکترین تفاهمی برسیم، میز گفت و گو را  رها […]

لبخند خانوادگی – اول توضیح:

لبخند خانوادگی – اول توضیح:

لبخند خانوادگی – اول توضیح: یک هفته تحمل کردم و دندون روی جیگر گذاشتم تا دوباره یک شنبه بشه و ببینم باید چی کار کنم! آخه هفته ی پیش حاج آقا گفته بود: * تشویق و تهدید در کنار هم مؤثّر است. احزاب/۳۱: تفسیر نور. من هم هر وقت از دست پسرم ناراحت می شدم، با خودم می گفتم: الان تنبیه کنم یا نه؟ تشویق چه موقعی خوب هست؟ اصلا تشویق مهم تره یا تنبیه؟ اگر قراره تنبیه کنم، قبلش باید کاری انجام دهم یا نه؟ خلاصه این سئوال ها تو ذهن من می پیچید تا یک شنبه شد. دیگه صبر نکردم تا همسرم بیاد. گفتم: من دارم می رم مسجد. اگر دوست داشتی خودت بیا. نماز که تمام شد […]

لبخند خانوادگی – مسکن

لبخند خانوادگی – مسکن

لبخند خانوادگی – مسکن: داشتیم با همسرم صحبت می کردیم که باز موضوع تکراری اومد وسط. همسرم شروع کرد به گفتن این که، خونه ی ما کوچیکه! اخه توی این خونه که نمی شه راه رفت. فقط لازمه کمی جا به جا بشی، بخوری تو دیوار! من همین جوری داشتم نگاهش می کردم. پسرم پرید وسط صحبت مادرش و گفت: مادرمن، من هم قبول دارم خونه ی بزرگی نداریم؛ اما این قدر که شما هم می گید، کوچیک نیست. همسرم با اخم نگاهی بهش کرد و گفت: این فضولی ها به تو نیومده. اصلا مگه تو درس نداری که نشستی به حرف من و بابات گوش می کنی؟ پسرم که دید اوضاع مناسب نیست، رفت یه گوشه نشست و سرش […]

لبخند خانوادگی – توقع بیش از حد

لبخند خانوادگی – توقع بیش از حد

لبخند خانوادگی – توقع بیش از حد: وارد مسجد شدیم. جالب بود. هر هفته، یک شنبه ها جمعیت بیشتری می اومدن. مثل این که صحبت های حاج آقا برای مردم و پدر و مادرها اثرگذار بوده. اذان که تمام شد، هنوز حاج آقا نیامده بود. یکی از بزرگ ترهای مسجد گفت: حاج آقا تماس گرفتند و گفتند: امشب من دیرتر می رسم، به آقای معلم بگویید نماز را بخوانند. پسرم گفت: بابا چه جالب. آخه امام جماعت مدرسه ما هم، همین معلممون هست. نماز جماعت که تمام شد، دیدم حاج آقا هم رسیده. حاج آقا به سمت محراب مسجد رفت و میکروفن را به دست گرفت و گفت: ببخشید که به موقع نرسیدم به مسجد بیایم. یک خانواده ای در […]

چی فکر می کردیم، چی بود

چی فکر می کردیم، چی بود

چی فکر می کردیم، چی بود: چه فیلم زیبایی! چه شهرها و چه محله های دلنشینی! چه انسان های شیک و مرفهی! امروز که داشتم این فیلم سینمایی را نگاه می کردم، خیلی دلم سوخت. با خودم می گفتم: ای کاش من هم در این کشور اروپایی زندگی می کردم. ای کاش می توانستم یک شناسنامه ی آمریکایی برای خودم می گرفتم. ببین مردم این کشورها چه قدر بافرهنگ هستند و چه زندگی پر از رفاه و آرامشی را دارند. حتی پیرمردها و پیرزن های آن ها، از ما بهتر زندگی می کنن. ای کاش می توانستم از ایران بروم و ساکن آن کشورها شوم. آخر این چه مملکتی است که ما داریم؟ انگار تمام بدبختی های عالم بر سر […]

مچ گیری

مچ گیری

مچ گیری: خیلی از دستشون نارحت بودم. اصلا نمی خواستند قبول کنند که رفتارشون اشتباهه. رفتار اشتباهشون را توجیح می کردند. تازه دستشون با هم تو یه کاسه بود. مادرشون می گفت: اصلا این کار ما اشتباه نبوده؛ بچه ها هم تایید می کردند. کفرم در اومده بود. اما بالاخره یک روزی دوباره اشتباه انجام می دهن! اون روزی که اشتباه انجام بدهند، چنان به رخشان بیاورم که تلافی این دفعه هم بشود. از فردا دائم کارهاشون رو زیر نظر داشتم تا یک رفتار اشتباه انجام بدن. یعنی تا قبل از اون اتفاق این قدر دقیق به رفتار خانواده ام دقت نکرده بودم. چند روزی گذشت و من هر روز من منتظر بودم تا مچشون رو بگیرم. یک روز که داشتم […]

دعوت به خوبی ها

دعوت به خوبی ها

دعوت به خوبی ها: یکی از بزرگترین ایرادات ما به عنوان شهروند، به عنوان خانواده، به عنوان دوست و… این است که بلد نیستیم اگر ایرادی را از کسی دیدیم، چگونه به او تذکر دهیم. قرآن کریم تذکر دادن به افراد دیگر را به عنوان امر به معروف و نهی از منکر، این گونه بیان می فرماید: مشخصات امر به معروف و نهی ازمنکرکنندگان: *آمران به معروف، باید خود عامل به معروف باشند. بقره/۴۴: تفسیر نور. * دعوت‌کننده‌ى به خیر ومعروف باید اسلام‌شناس، مردم‌شناس وشیوه‌شناس باشد. لذا بعضى از افراد این وظیفه را به عهده دارند، نه همه آنها. آل عمران/۱۰۴: تفسیر نور. * آمر به معروف و ناهى از منکر باید قبل از دیگران، خودش اهل عمل باشد. هود/۸۸: […]

ثروت بدون لذت

ثروت بدون لذت

ثروت بدون لذت: منزل یکی از دوستان میهمانی بودیم. چه منزل زیبا و باشکوهی. چه پذیرایی مفصلی. چه امکاناتی فراوانی. چه لباس های گران قیمتی. چه اسباب بازی های فوق العاده ای. و… اما هنگامی که از میهمانی برگشتیم، به همسرم گفتم: نظر شما در مورد این میهمانی چیست؟ گفت: اصلا خوش نگذشت. دیدم حسی شبیه به حس من دارد. گفتم: علت این که می گویی خوش نگذشت چه بود؟ گفت: با این همه امکانات که در این خانه بود؛ اما هیچ اثری از احترام و زیبا صحبت کردن و.جود نداشت. راست می گفت! از همان ابتدا که وارد میهمانی شدیم، این اتفاقات را می دیدیم. وقتی به عنوان میهمان وارد خانه شدیم، فرزند خانه بدون سلام کردن جلو آمد […]

با محبت خارها گل می شود

با محبت خارها گل می شود

با محبت خارها گل می شود: امام علی(ع) فرمودند: مهربانی کن تا مهربانی ببینی. حضرت محمد(ص) فرمودند: خداوند بزرگ مهربان است و مهربانی را دوست دارد. شاید بتوان گفت که مهربانی در زندگی امروزه کم رنگ شده است. برخی از مهربانی هایی هم که انجام می دهیم، به خاطر رسدین به خواسته ای است. به این معنا که از طرف مقابلمان خواسته ای را داریم؛ و مهربانی می کنیم تا بتوانیم به خواسته مان برسیم. البته گاهی، اصلا زمانی برای مهربانی کردن نمی ماند. در یک خانواده، پدر و مادر و فرزند آخر شب دور هم جمع می شوند؛ و آن زمان هم، یا در فضای مجازی می چرخند و یا تلویزیون نگاه می کنند. زندگی زیبا، یعنی یک خانواده […]

1 2 3 8