تمام مطالب برچسب : خانواده ی موفق
هدفگذاری و خانواده ی سالم

هدفگذاری و خانواده ی سالم

هدفگذاری و خانواده ی سالم: گوشه ای از کتاب عصای پیری: اسکندر، پسر عموی من رو یادته؟ همون که خونش چسبیده به خونه ی ما بود؟ یه اخلاقی که داشت، این بود که هیچ وقت با بچه هاش رفیق نشد و همیشه باهاشون فاصله داشت. حتی یکبار هم من یادم نمی آد که به بچه هاش خندیده باشه. می دونی آخرش چی شد؟ اسکندر گفت: نه عمو جان. حاج عمو گفت: این فاصله بین پدر و بچه ها باعث شد که بچه هاش ازش فاصله گرفتند و اگر مشکلی داشتند به دیگران می گفتند؛ و این باعث شد که روز به روز بین این پدر با فرزندانش فاصله بیفته و الان متاسفانه دو تا از پسراش گیر رفیق ناباب افتادن […]

حرف زدن و انتقاد کردن در خانواده

حرف زدن و انتقاد کردن در خانواده

حرف زدن و انتقاد کردن در خانواده: داشتیم با ماشین می رفتیم، که یهو آرزو گفت: بابا من این عروسک رو می خوام. نگین گفت: اسکندر جان مگه، نمی شنوی که آرزو می گه عروسک می خواد، خوب برو براش بگیر. این جوری که شد، امید گفت: اگه این جوری باشه من هم تفنگ می خوام. اسکندر گفت: چشم، الان یه جایی نگه می دارم، می رم براتون می خرم. بالاخره اسکندر یه جایی پیدا کرد برای نگه داشتن ماشین و با بچه ها رفت برای خرید. در این زمان که اسکندر و بچه ها رفتند برای خرید، حاج عمو گفت: نگین خانم، اجازه هست، یه موردی رو بگم، که ان شاالله خیلی به درد زندگیتون بخوره. نگین هم گفت: […]

تغییر و تحول در زندگی

تغییر و تحول در زندگی

تغییر و تحول در زندگی: داشتم از سر کار به سمت منزل برمی گشتم. این راه را هر روز پیاده می آمدم و برمی گشتم. در یکی از روزها یک صحنه ای توجه من را به خودش جلب کرد. صحنه ای که هر روز می دیدم، ولی راحت از کنارش رد می شدم. اما آن روز نمی دانم چه شد که من را به فکر واداشت. و همین فکر باعث اتفاقات مهمی در زندگی من شد. دیدم آب راکدی در آن جا هست و این آب مدت ها و روزها هست که همین گونه راکد این جا مانده بود. نه آبی به آن اضافه می شد و نه آبی از آن خارج می شد. به خاطر همین تبدیل شده بود […]