تمام مطالب برچسب : خانواده ی شاد
لبخند خانوادگی – گفت و گوی صحیح

لبخند خانوادگی – گفت و گوی صحیح

لبخند خانوادگی – گفت و گوی صحیح: داشتم با همسرم بر سر موضوعی صحبت می کردم. اوایل بحث، خیلی مشکل نداشتیم؛ اما کمی که گذشت و اختلاف نظرها بیشتر شد، کم کم اوضاع طوفانی شذ. یکی اون می گفت و یکی من. دیگه اصلا به فکر این نبودیم که از این بحث کردن، نتیجه ای بگیریم؛ و فقط می خواستیم روی همدیگه رو کم کنیم. با این که می دونستم بعضی از حرف هاش درسته، اما از آن جا که حس می کردم که به من توهین شده، دیگه نمی خواستم قبول کنم که راست می گه. خلاصه کلی جر و بحث و دعوا و در نهایت، بدون این که به کوچکترین تفاهمی برسیم، میز گفت و گو را  رها […]

آرامش در زندگی

آرامش در زندگی

آرامش در زندگی: همه ی انسان ها به دنبال آرامش می گردند. در دوره و زمانی قرار گرفته ایم که،  پیدا کردن آرامش بسیار مشکل  شده است. اما قرآن به ما می آموزد که چگونه می توانیم به آرامش برسیم. راه های رسیدن به آرامش از دید قرآن: ۱-همسر و خانواده: ممکن است برخی از افراد آرامش را در غیر از خانواده جستجو می کنند؛ و بنابراین زمان زیادی را با دوستان و همکاران خود می گذرانند. اما قرآن یکی از راه های رسیدن به آرامش را، خانواده و همسر معرفی می کند. *ازدواج و همسر، عامل آرامش روح و زندگى است وناآرامى‌هاى روانى را برطرف مى‌کند. اعراف/۱۸۹: تفسیر نور. * یکی از آیات (لطف) او آن است که برای […]

خسته شدن از زندگی و اطرافیان

خسته شدن از زندگی و اطرافیان

خسته شدن از زندگی و اطرافیان: بسیاری از افراد در زندگی شخصی و کاری خود؛ از این همه ناملایمات می رنجند. اگر ساعاتی با این افراد _که البته تعداشان کم هم نیست_ صحبت کنید؛ متوجه خواهید شد که لذت از زندگی در این افراد بسیار کم است. دلیل آن ها هم این است که در این دوره زمونه دیگر زندگی ها زیبا نیست. این افراد می گویند: “هنگامی که وارد خانه می شویم، باید اشتباهات و  اخلاق بد همسرمان را ببینیم. در کنار رفتار اشتباه همسرمان؛ ایرادات فرزندمان هم اضافه می شود. از منرل که بیرون می رویم و در محل کار، اخلاق های نامناسب همکاران. افراد جامعه هم که هر کسی به فکر خودش است و کاری به بقیه […]

هدفگذاری و خانواده ی سالم

هدفگذاری و خانواده ی سالم

هدفگذاری و خانواده ی سالم: گوشه ای از کتاب عصای پیری: اسکندر، پسر عموی من رو یادته؟ همون که خونش چسبیده به خونه ی ما بود؟ یه اخلاقی که داشت، این بود که هیچ وقت با بچه هاش رفیق نشد و همیشه باهاشون فاصله داشت. حتی یکبار هم من یادم نمی آد که به بچه هاش خندیده باشه. می دونی آخرش چی شد؟ اسکندر گفت: نه عمو جان. حاج عمو گفت: این فاصله بین پدر و بچه ها باعث شد که بچه هاش ازش فاصله گرفتند و اگر مشکلی داشتند به دیگران می گفتند؛ و این باعث شد که روز به روز بین این پدر با فرزندانش فاصله بیفته و الان متاسفانه دو تا از پسراش گیر رفیق ناباب افتادن […]

برکت زندگی

برکت زندگی

برکت زندگی: عجب روزگار سخت و تلخی. چه دوران سیاه و تاریکی. و چه سختی های کشیدند، دختران و همسرانی که در آن دوران زندگی می کردند. دختری که باید بدون گناه کشته می شد، و همسری که مانند برده با او برخورد می شد. همه منتظر طلوع خورشید بودند. خورشیدی که با آمدنش، به انسان ها به چشم انسان نگاه می شد، نه زن و یا مرد بودنش. سال ها گذشت. خورشید عالم طلوع کرد. خداوند با فرستادگان آخرین پیامبرش کار را تمام کرد. پیامبری که به هیچ کدام از پیروانش اجازه ی تندی با همسر را نمی داد. پیامبری که با زیباترین عبارات همسر و دخترش را صدا می کرد. پیامبری که می فرمود: با زنانتان مهربان باشید […]

تفریحات و تکنولوژی

تفریحات و تکنولوژی

تفریحات و تکنولوژی: یک روز که حاج عمو صبحانش رو خورد گفت: بچه ها  کی موافقه امروز ناهار بریم بیرون؟ بچه ها که دیگه ذوق کرده بودند و سر از پا نمی شناختند و نگین و اسکندر هم لبخند رضایت بر لبانشان نشست. حاج عمو گفت: حاج ننه، چی کار کنیم؟ اجازه ی حرکت به ما می دی؟ حاج ننه هم گفت: اگر همه موافق هستند، من مشکلی ندارم. بچه ها دویدند و حاج ننه رو بوسیدندو آماده شدند، برای حرکت. اسکندر رفت ماشین رو روشن کرد و بچه ها رو صدا کرد که بچه ها بیاین سوار شین می خوایم راه بیفتیم. بچه ها و نگین و اسکندر سوار شدند، حاج عمو هم دست حاج ننه رو گرفت و […]

زندگی خوش دیگران

زندگی خوش دیگران

زندگی خوش دیگران: توی کلاس نشسته بودیم. می گقتیم و می خندیدیم و کلی خوش می گذروندیم. همین جوری که داشتیم در کنار هم لحظات خوشی را سپری می کردیم، یه وقت توی ذهنم گفتم: خوش به حال بچه ها. ببین تو زندگیشون هیچ مشکلی رو ندارند. هر وقت می آیم توی کلاس، همه خوشحال و سرحال نشستند و دارند می خندند. ای کاش زندگی من هم مانند این ها بود. ای کاش من هم مشکل نداشتم. ای کاش من هم می توانستم برای روزهای، فقط روزهایی، جای این ها بودم. داشتم فکر می کردم که حسن زد روی شونه ام. با اون لبخند همیشگیش به من گفت: چیه؟ رفتی تو فکر؟ با جمع نیستی؟ تو که ساکت می شی، […]

حرف زدن و انتقاد کردن در خانواده

حرف زدن و انتقاد کردن در خانواده

حرف زدن و انتقاد کردن در خانواده: داشتیم با ماشین می رفتیم، که یهو آرزو گفت: بابا من این عروسک رو می خوام. نگین گفت: اسکندر جان مگه، نمی شنوی که آرزو می گه عروسک می خواد، خوب برو براش بگیر. این جوری که شد، امید گفت: اگه این جوری باشه من هم تفنگ می خوام. اسکندر گفت: چشم، الان یه جایی نگه می دارم، می رم براتون می خرم. بالاخره اسکندر یه جایی پیدا کرد برای نگه داشتن ماشین و با بچه ها رفت برای خرید. در این زمان که اسکندر و بچه ها رفتند برای خرید، حاج عمو گفت: نگین خانم، اجازه هست، یه موردی رو بگم، که ان شاالله خیلی به درد زندگیتون بخوره. نگین هم گفت: […]

عجله کردن

عجله کردن

عجله کردن: انسان ( که از گل خلق شده چنان شتاب زده است که گویی ) از شتاب آفریده شده. انبیا/۳۷ یکی از خصلت هایی که انسان ها دارند، عجله است، و همین عجله باعث می شود که بسیاری از مشکلات برای انسان ها به وجود بیاید و به بسیاری از خواسته هایشان نرسند. در زندگی خانوادگیشان و در مورد تربیت فرزندشان و رفتار با همسرشان نیز این گونه است. مثلا: پدر و مادری در فرزندشان ایرادی را می بینند. شروع می کنند به مطالعه کردن و تحقیق کردن و پرس و جو کردن. فرزندشان را پیش روان پزشک می برند و خلاصه کلی مطلب را یاد می گیرند. و بعد شروع می کنند این مطالب را اجرا می کنند. […]