تمام مطالب برچسب : خانواده مذهبی
لبخند خانوادگی – پایان ماجرا

لبخند خانوادگی – پایان ماجرا

لبخند خانوادگی – پایان ماجرا: خیلی ناراحت بودم و یه جورایی دلم گرفته بود. آخه به کلاس های روز یکشنبه ی حاج آقا عادت کرده بودم. از وقتی پسرم اومد خونه و گفت: آقا معلممون گفته، این جلسه ی آخر کلاس حاج آقا تو مسجده، حسابی حالم گرفته شده بود. علت این که چرا جلسه ی آخره را نمی دانستم. گفتم می روم مسجد و علتش را پیدا می کنم؛ و اگر می توانستم یک راه کاری جلوی پای حاج آقا می گذارم که نرود. بالاخره شب شد و رفتم مسجد. وارد مسجد شدم، حس کردم که همه یه جورایی دپرس شدن. نماز که تمام شد، حاج آقا پشت میکروفن رفت. مشخص بود که خودش هم حال و حوصله ی […]

لبخند خانوادگی – هدیه دادن

لبخند خانوادگی – هدیه دادن

لبخند خانوادگی – هدیه دادن: داشتم تلویزیون نگاه می کردم، که مجری گفت: لحظاتی دیگر، گفت و گویی خواهیم داشت پیرامون مسائل خانواده. خواستم کانال رو عوض کنم که با خودم گفتم: بذار چند دقیقه ای اول رو گوش کنم، اگر خوب نبود عوض می کنم. صحبت های مجری که تموم شد، دوربین رفت سراغ کارشناس که صحبت هاش رو شروع کنه، یه وقت دیدم که حاج آقای مسجد خودمونه! بلند صدا زدم: خانم، خانم. خانمم که فکر کرده بود اتفاقی افتاده، به سرعت خودش رو به من رسوند و بااضطراب گفت: چی شده؟ چه اتفاقی افتاده؟ منم گفتم: تلویزیون رو نگاه کن. تا چشم خانمم به حاج آقا افتاد، گفت: حاجیه! نشست تا ببینه حاج آقا چی می خواد […]

لبخند خانوادگی – توقع بیش از حد

لبخند خانوادگی – توقع بیش از حد

لبخند خانوادگی – توقع بیش از حد: وارد مسجد شدیم. جالب بود. هر هفته، یک شنبه ها جمعیت بیشتری می اومدن. مثل این که صحبت های حاج آقا برای مردم و پدر و مادرها اثرگذار بوده. اذان که تمام شد، هنوز حاج آقا نیامده بود. یکی از بزرگ ترهای مسجد گفت: حاج آقا تماس گرفتند و گفتند: امشب من دیرتر می رسم، به آقای معلم بگویید نماز را بخوانند. پسرم گفت: بابا چه جالب. آخه امام جماعت مدرسه ما هم، همین معلممون هست. نماز جماعت که تمام شد، دیدم حاج آقا هم رسیده. حاج آقا به سمت محراب مسجد رفت و میکروفن را به دست گرفت و گفت: ببخشید که به موقع نرسیدم به مسجد بیایم. یک خانواده ای در […]

لبخند خانوادگی – زیبا سخن گفتن

لبخند خانوادگی – زیبا سخن گفتن

لبخند خانوادگی – زیبا سخن گفتن: داشتم فوتبال تیم مورد علاقه ام را نگاه می کردم که حس کردم چشمانی به من خیره شده اند. سرم را برگرداندم و دیدم که حسم درست بوده. پسرم و همسرم بالای سر من ایستاده اند و دارند من را نگاه می کنند. گفتم: این قدر که دقیق به من نگاه می کنید، به زمین نگاه می کردید، شاید گنجی  را تو عمق زمین می دیدید. همسرم گفت: شوخی نکن. پاشو بریم. گفتم: کجا؟ پسرم که معلوم بود از این حرف من ناراحت شده، گفت: بابا دستت درد نکنه! مگه قرار نبود که هر هفته، یک شنبه ها بریم مسجد، تا حاج آقای مسجد برای شما و مامان صحبت کنه؟ منم که اصلا حواسم […]

چی فکر می کردیم، چی بود

چی فکر می کردیم، چی بود

چی فکر می کردیم، چی بود: چه فیلم زیبایی! چه شهرها و چه محله های دلنشینی! چه انسان های شیک و مرفهی! امروز که داشتم این فیلم سینمایی را نگاه می کردم، خیلی دلم سوخت. با خودم می گفتم: ای کاش من هم در این کشور اروپایی زندگی می کردم. ای کاش می توانستم یک شناسنامه ی آمریکایی برای خودم می گرفتم. ببین مردم این کشورها چه قدر بافرهنگ هستند و چه زندگی پر از رفاه و آرامشی را دارند. حتی پیرمردها و پیرزن های آن ها، از ما بهتر زندگی می کنن. ای کاش می توانستم از ایران بروم و ساکن آن کشورها شوم. آخر این چه مملکتی است که ما داریم؟ انگار تمام بدبختی های عالم بر سر […]

دعوت به خوبی ها

دعوت به خوبی ها

دعوت به خوبی ها: یکی از بزرگترین ایرادات ما به عنوان شهروند، به عنوان خانواده، به عنوان دوست و… این است که بلد نیستیم اگر ایرادی را از کسی دیدیم، چگونه به او تذکر دهیم. قرآن کریم تذکر دادن به افراد دیگر را به عنوان امر به معروف و نهی از منکر، این گونه بیان می فرماید: مشخصات امر به معروف و نهی ازمنکرکنندگان: *آمران به معروف، باید خود عامل به معروف باشند. بقره/۴۴: تفسیر نور. * دعوت‌کننده‌ى به خیر ومعروف باید اسلام‌شناس، مردم‌شناس وشیوه‌شناس باشد. لذا بعضى از افراد این وظیفه را به عهده دارند، نه همه آنها. آل عمران/۱۰۴: تفسیر نور. * آمر به معروف و ناهى از منکر باید قبل از دیگران، خودش اهل عمل باشد. هود/۸۸: […]

با محبت خارها گل می شود

با محبت خارها گل می شود

با محبت خارها گل می شود: امام علی(ع) فرمودند: مهربانی کن تا مهربانی ببینی. حضرت محمد(ص) فرمودند: خداوند بزرگ مهربان است و مهربانی را دوست دارد. شاید بتوان گفت که مهربانی در زندگی امروزه کم رنگ شده است. برخی از مهربانی هایی هم که انجام می دهیم، به خاطر رسدین به خواسته ای است. به این معنا که از طرف مقابلمان خواسته ای را داریم؛ و مهربانی می کنیم تا بتوانیم به خواسته مان برسیم. البته گاهی، اصلا زمانی برای مهربانی کردن نمی ماند. در یک خانواده، پدر و مادر و فرزند آخر شب دور هم جمع می شوند؛ و آن زمان هم، یا در فضای مجازی می چرخند و یا تلویزیون نگاه می کنند. زندگی زیبا، یعنی یک خانواده […]