تمام مطالب برچسب : تفسیر نور
سبک زندگی-خواب-قسمت اول

سبک زندگی-خواب-قسمت اول

سبک زندگی-خواب-قسمت اول: همان گونه که در مقالات قبلی عرض کردم، برای داشتن یک زندگی سالم و آرام و زیبا، باید سبک زندگی کردنمان را عوض کنیم. نکته اول، پیرامون بحث شادی و آرامش بود، که نکاتی بیان شد. اما در این مقاله به سراغ موضوع دومی خواهیم رفت، که از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. قبل از این که به سراغ موضوع دوم برویم؛ نکته ای بسیار زیبا از قرآن را عرض کنم. تفسیر نور در سوره نور، آیه ۵۸ می فرماید: اسلام دین زندگى است و از جامعیّت کاملى برخوردار است. هم براى مسایل مهم مانند تشکیل حکومت جهانى طرح و برنامه‌ دارد؛ و هم براى مسائل جزئى. یعنی برای داشتن یک زندگی خوب فردی و یا اجتماعی، […]

سبک زندگی-تفریح و شادی-قسمت دوم

سبک زندگی-تفریح و شادی-قسمت دوم

سبک زندگی-تفریح و شادی-قسمت دوم: امام علی علیه السلام: مؤمن را سه وقت است: ۱- وقتى که در آن با پروردگار خود به راز و نیاز مى پردازد. ۲- وقتى که به حساب نفس خود مى رسد. ۳- وقتى که به لذّت هاى حلال و خوش مى گذراند. یکی از مشخصات انسان های مومن این است که، باید زمانی را اختصاص به تفریح و خوش گذراندن بدهد. یعنی انسان مومن طبق فرمایش امیرالمومنین علیه السلام، باید در کنار نماز و قرآن و دعا، به تفریح و خوش گذراندن توجه ویژه ای داشته باشد. توجه به بازی و شاد بودن، نه تنها در فرمایش امام علی علیه السلام قابل مشاهده است؛ بلکه در فرمایشات پیامبر اسلام صل الله علیه و آله […]

سبک زندگی-تفریح و شادی-قسمت اول

سبک زندگی-تفریح و شادی-قسمت اول

سبک زندگی-تفریح و شادی-قسمت اول: برادران حضرت یوسف علیه السلام نقشه کشیدند که به هر طریقی شده، یوسف را از پدرش جدا کنند و نقشه خود را عملی کنند؛ اما حضرت یعقوب علیه  السلام به هیچ عنوان اجازه این کار را نمی دادند؛ تا این که برای بردن یوسف همراه خود، دلیلی را آورند که پدرشان نتوانست این دلیل را رد کند؛ زیرا  این دلیل بسیار منطقی بود. او را فردا با ما بفرست تا (در صحرا) بگردد و بازى کند؛ و قطعاً ما نگهبانان (خوبى) براى او خواهیم بود. یوسف/۱۲٫ تفسیر نور به زیبایی به این موضوع اشاره کرده است. قوى‌ترین منطقى که توانست حضرت یعقوب را تسلیم خواسته فرزندان کند، این بود که یوسف نیاز به تفریح دارد. […]

سبک زندگی-مقدمه

سبک زندگی-مقدمه

سبک زندگی-مقدمه: برای داشتن زندگی بهتر و زیباتر باید با سبک زندگی درست آشنا شد. ما فقط دوست داریم که زندگی مان زیبا و پر از موفقیت و شادکامی باشد؛ اما حاضر نیستیم که زمانی را اختصاص بدهیم تا بدانیم که برای یک زندگی خوب، باید چگونه زندگی کرد. شما خورشیدی را در نظر بگیرید که داخل آن خورشید نوشته شده است: موفقیت، شادی، معنویت، زندگی سالم، خوشبختی و… و آن خورشید یعنی سبک زندگی. به هر اندازه که از آن خورشید فاصله بگیرید، قطعا بدنتان یخ تر می شود؛ و هر اندازه که به طرف آن حرکت کنید، قطعا می توانید گرمای بیشتری از آن بگیرید. برای رسیدن به این خورشید، نردبانی وجود دارد که به کمک این نردبان […]

سختی ها و امتحانات

سختی ها و امتحانات

سختی ها و امتحانات: زندگی انسان ها پر است از مشکلات و گرفتاری ها. اما دو نکته ی بسیار مهم، در مورد مشکلاتی که در زندگی ها وجود دارد، را باید عرض کنم. ۱- مشکلات برای همه افراد و انسان ها است؛ و این چیز بدی نیست. قطعا همه انسان ها برای رشد کردن، باید با سختی هایی رو به رو شوند. زندگی راکت، بی معنی و خسته کننده است. آب هم یک جا راکد بماند، قطعا کثیف خواهد شد. هنگامی که به حرکت یک رودخانه دقت می کنید، می بینید که درون رودخانه پر است از سنگ های ریز و درشت، که آب برای حرکت، به آن ها برخورد می کند. اما مهم این است که، آب نباید توقف […]

لبخند خانوادگی – پایان ماجرا

لبخند خانوادگی – پایان ماجرا

لبخند خانوادگی – پایان ماجرا: خیلی ناراحت بودم و یه جورایی دلم گرفته بود. آخه به کلاس های روز یکشنبه ی حاج آقا عادت کرده بودم. از وقتی پسرم اومد خونه و گفت: آقا معلممون گفته، این جلسه ی آخر کلاس حاج آقا تو مسجده، حسابی حالم گرفته شده بود. علت این که چرا جلسه ی آخره را نمی دانستم. گفتم می روم مسجد و علتش را پیدا می کنم؛ و اگر می توانستم یک راه کاری جلوی پای حاج آقا می گذارم که نرود. بالاخره شب شد و رفتم مسجد. وارد مسجد شدم، حس کردم که همه یه جورایی دپرس شدن. نماز که تمام شد، حاج آقا پشت میکروفن رفت. مشخص بود که خودش هم حال و حوصله ی […]

لبخند خانوادگی – نماز

لبخند خانوادگی – نماز

لبخند خانوادگی – نماز: پسرم با اشتیاق وارد منزل شد و گفت: بابا مسابقه! جا خوردم. فکر کردم تلویزیون یه مسابقه داره؛ و پسرم می خواد اون مسابقه رو ببینه. گفتم: مسابقه ی چی؟ گفت: مسابقه ای که معلممون گفته، باید پدر و مادرتون جواب بدن. کاغذ مسابقه رو داد به من و گفت: خودت بخون، متوجه می شی. کاغذ رو باز کردم و دیدم که آرم مدرسه رو کاغذه. درون کاغذ نوشته بود: پدرها و مادرهای عزیز، یک مسابقه برای شما داریم. مسابقه هم به این گونه است: همان طور که یکشنبه ها به مسجد می رفتید، برای یادگیری زندگی بهتر در کنار خانواده، این بار یک سئوال از صحبت هایی که قرار است حاج آقا انجام دهند را […]

لبخند خانوادگی – موعظه کردن

لبخند خانوادگی – موعظه کردن

لبخند خانوادگی – موعظه کردن: نماز که تمام شد، دیدم چند روحانی رفتند پیش امام جماعت مسجد. من هم که دوباره فضولیم گل کرده بود، کنجکاو شدم که ببینم، دارن در مورد چه موضوعی با هم صحبت می کنن. همین جوری که داشتم نگاهشون می کردم، دیدم حاج آقا با دست به من اشاره کرد و گفت: چرا عقب نشستی، بیا این جا پیش ما بشین. من هم که تا به حال این همه روحانی رو یک جا ندیده بودم، اولش ترسیدم؛ اما دل و زدم به دریا و رفتم جلو. یه سلام کردم و نشستم. داشتم حسابی عرق می کردم، که حاج آقای مسجد فهمید مشکل کجاست؛ و به شوخی گفت: ما لولوخرخره نیستیم که این قدر ترسیدی. راحت […]

لبخند خانوادگی – گفت و گوی صحیح

لبخند خانوادگی – گفت و گوی صحیح

لبخند خانوادگی – گفت و گوی صحیح: داشتم با همسرم بر سر موضوعی صحبت می کردم. اوایل بحث، خیلی مشکل نداشتیم؛ اما کمی که گذشت و اختلاف نظرها بیشتر شد، کم کم اوضاع طوفانی شذ. یکی اون می گفت و یکی من. دیگه اصلا به فکر این نبودیم که از این بحث کردن، نتیجه ای بگیریم؛ و فقط می خواستیم روی همدیگه رو کم کنیم. با این که می دونستم بعضی از حرف هاش درسته، اما از آن جا که حس می کردم که به من توهین شده، دیگه نمی خواستم قبول کنم که راست می گه. خلاصه کلی جر و بحث و دعوا و در نهایت، بدون این که به کوچکترین تفاهمی برسیم، میز گفت و گو را  رها […]

لبخند خانوادگی – تشویق و تنبیه:

لبخند خانوادگی – تشویق و تنبیه:

لبخند خانوادگی – تشویق و تنبیه: برای خودم جالب بود. برای اولین بار من داشتم همسر و فرزندم را صدا می کردم، که پاشید بریم مسجد. آخه امروز یک شنبه بود و یک شنبه ها حاج آقا در مورد خانواده صحبت می کرد. همسر و فرزندم، یه نگاهی به من انداختند و پسرم به من گفت: بابا خورشید از کدوم ور در اومده که شما داری ما رو صدا می کنی که بریم مسجد؟ گفتم: به جای حرف های اضافه، پاشو حاضر شو بریم. سه تایی راه افتادیم به سمت مسجد. وقتی وارد مسجد شدیم، دیدم ماشالاه چه جمعیتی تو مسجد نشستن. با خودم گفتم: اگر برخی از مسجدهای ما خالی هست، علتش این نیست که مردم از دین زده […]

1 2 3