تمام مطالب برچسب : تربیت کودک
لبخند خانوادگی – اول توضیح:

لبخند خانوادگی – اول توضیح:

لبخند خانوادگی – اول توضیح: یک هفته تحمل کردم و دندون روی جیگر گذاشتم تا دوباره یک شنبه بشه و ببینم باید چی کار کنم! آخه هفته ی پیش حاج آقا گفته بود: * تشویق و تهدید در کنار هم مؤثّر است. احزاب/۳۱: تفسیر نور. من هم هر وقت از دست پسرم ناراحت می شدم، با خودم می گفتم: الان تنبیه کنم یا نه؟ تشویق چه موقعی خوب هست؟ اصلا تشویق مهم تره یا تنبیه؟ اگر قراره تنبیه کنم، قبلش باید کاری انجام دهم یا نه؟ خلاصه این سئوال ها تو ذهن من می پیچید تا یک شنبه شد. دیگه صبر نکردم تا همسرم بیاد. گفتم: من دارم می رم مسجد. اگر دوست داشتی خودت بیا. نماز که تمام شد […]

لبخند خانوادگی – حسادت

لبخند خانوادگی – حسادت

لبخند خانوادگی – حسادت: پنج شنبه صبح، خواب و بیدار بودم که موبایلم زنگ خورد. یکی از همکارانم که خیلی هم با هم رفیق بودیم، زنگ زده بود. موبایل رو برداشتم و جواب دادم. اولش کمی احوال پرسی و یه سئوالی در مورد کار روز شنبه داشت که باید با هم انجام می دادیم. بین صحبت هایش متوجه شدم که سر حال نیست. بهش گفتم: چی شده؟ چرا سرحال نیستی؟ اتفاقی افتاده؟ اولش که می گفت، هیچی نشده. اما من که اصرار کردم و بهش گفتم: ما مثل دو تا برادر می مونیم. گفت: از دست این بچه ها. نسبت به هم حسادت دارند. همش دارن با هم دعوا می کنن. من  هم سعی می کنم که خیلی دخالت نکنم؛ […]

لبخند خانوادگی – توقع بیش از حد

لبخند خانوادگی – توقع بیش از حد

لبخند خانوادگی – توقع بیش از حد: وارد مسجد شدیم. جالب بود. هر هفته، یک شنبه ها جمعیت بیشتری می اومدن. مثل این که صحبت های حاج آقا برای مردم و پدر و مادرها اثرگذار بوده. اذان که تمام شد، هنوز حاج آقا نیامده بود. یکی از بزرگ ترهای مسجد گفت: حاج آقا تماس گرفتند و گفتند: امشب من دیرتر می رسم، به آقای معلم بگویید نماز را بخوانند. پسرم گفت: بابا چه جالب. آخه امام جماعت مدرسه ما هم، همین معلممون هست. نماز جماعت که تمام شد، دیدم حاج آقا هم رسیده. حاج آقا به سمت محراب مسجد رفت و میکروفن را به دست گرفت و گفت: ببخشید که به موقع نرسیدم به مسجد بیایم. یک خانواده ای در […]

لبخند خانوادگی – زیبا سخن گفتن

لبخند خانوادگی – زیبا سخن گفتن

لبخند خانوادگی – زیبا سخن گفتن: داشتم فوتبال تیم مورد علاقه ام را نگاه می کردم که حس کردم چشمانی به من خیره شده اند. سرم را برگرداندم و دیدم که حسم درست بوده. پسرم و همسرم بالای سر من ایستاده اند و دارند من را نگاه می کنند. گفتم: این قدر که دقیق به من نگاه می کنید، به زمین نگاه می کردید، شاید گنجی  را تو عمق زمین می دیدید. همسرم گفت: شوخی نکن. پاشو بریم. گفتم: کجا؟ پسرم که معلوم بود از این حرف من ناراحت شده، گفت: بابا دستت درد نکنه! مگه قرار نبود که هر هفته، یک شنبه ها بریم مسجد، تا حاج آقای مسجد برای شما و مامان صحبت کنه؟ منم که اصلا حواسم […]

لبخند خانوادگی-شروع ماجرا

لبخند خانوادگی-شروع ماجرا

لبخند خانوادگی-شروع ماجرا: با عجله وارد خانه شد. یه سلام نصفه و نیمه کرد و رو به من گفت: بابا امشب که فیلمی، فوتبالی نداره؟ گفتم: چرا این سئوال رو می پرسی؟ گفت: معلممون گفته: امشب همگی با پدرهاتون بیاین مسجد. گفتم: چرا؟ مگه چیزی شده؟ با تعجب بهم نگاه کرد و گفت: بابا منظورت چیه؟ مگه حتما باید چیزی بشه تا بریم مسجد! خواستم شروع کنم به توجیه کردن حرفم که همسرم یه نگاه تندی به من کرد؛ و برای این که حرف رو عوض کنه، رو به پسرمون گفت: جالبه! همیشه وقتی می اومدی خونه، سریع می پرسیدی مامان غذا چی داریم؟ چی شده که امروز دیگه غذا رو تحویل نمی گیری؟ پسرم که انگار یادش افتاده بود […]

چشم ها را باید شست

چشم ها را باید شست

چشم ها را باید شست: یک داستان بسیار معروف از حضرت عیسی(ع) وجود دارد؛ و آن این است که حضرت، با یاران خود از راهی می گذشتند که سگی در کناری افتاده بود. همه ی یاران حضرت شروع کردند به بیان زشتی های سگ؛ اما حضرت فرمودند: چه دندان های زیبایی؛ و ادامه دادند: بین زشتی ها و زیبایی ها؛ زیبایی ها را انتخاب کنید و زیبایی ها را ببینید. اگر ما از حضرت عیسی(ع) همین یک مطلب را یاد بگیریم؛ و در زندگی خانوادگی اجرا کنیم؛ زندگی بسیار شیرینی خواهیم داشت. اگر این همه که از فرزندان و همسرمان ایراد می گیریم؛ (یک کاغذ برداریم و ایرادات و اشکالاتی که در طول روز، به همسر و فرزندانمان می گیریم […]

انتقاد سازنده

انتقاد سازنده

انتقاد سازنده: هر کس ایراداتی دارد. اگر به انسان های اطراف خودمان نگاه بیاندازیم، و به هر کسی توجه کنیم، می بینیم که افرادی که اطراف ما هستند، رفتارهایی دارند که ما نمی پسندیم. هر چه قدر این انسان ها به ما نزدیک تر باشند و ما رفتارهای آن ها را بیشتر دیده باشیم، ایرادات آن ها را بهتر می دانیم. یکی از وظایف ما این است که به افراد مختلف کمک کنیم تا رفتارهای اشتباهشان را کم و کم تر کنند. به احتمال بسیار زیاد اگر شما بخواهید ایرادات انسان های اطراف خودتان، مثل همسر و فرزندتان را بگویید، با واکنش منفی آن ها را رو به رو می شوید. یعنی بسیاری از افراد هنگامی که ایراداتشان را متوجه […]

عاقبت به خیری فرزندان

عاقبت به خیری فرزندان

عاقبت به خیری فرزندان: یکی از بزرگترین آرزوی پدر و مادرها این است که فرزندشان عاقبت به خیر بشود. به این معنا که بتوانند فرزندی را تربیت کنند که اطرافیانش از او راضی باشند؛ با زبانش دیگران را آزار ندهد؛ اهل عبادت و راز و نیاز با خالقش باشد؛ در کارش کم فروشی نداشته باشد؛ حلال و حرام خدا را بشناسد و عمل کند؛ حواسش به پدر و مادرش باشد و… اما قطعا برای این که این گونه بشود و یا حداقل بسیاری از این موارد را رعایت کند؛ ما هم به عنوان پدر و مادر باید کارهایی را انجام دهیم و یا از کارهایی اجتناب کنیم که توضیح خواهم داد. ۱-خانواده: مهم ترین علت رفتار کودکان؛ خانواده است. خانواده […]

فرزندان ما

فرزندان ما

فرزندان ما: پدر و مادر به فرزندشان می گویند: برو یک لیوان آب بیاور، و فرزند می گوید: خسته ام، می شود خودتان آب بیاورید؟ پدر و مادر با ناراحتی نگاهی به فرزندشان می کنند و می گویند: دیگه دوره و زمونه عوض شده! ما جرات نمی کردیم، پامون رو جلوی پدر و مادرمان دراز کنیم، حالا این بچه به من می گوید: خودت برو آب بیار. می دانی من چه قدر زحمت تو رو کشیده ام؟ و یا پدر و مادر به فرزند می گویند: من حال ندارم، برو تلفن رو جواب بده، ببین چه کسی هست. و فرزند به دنبال بازی اش می رود و تلفن قطع می شود. پدر و مادر با ناراحتی به فرزندشان می گویند: […]

نصیحت بدون کلام

نصیحت بدون کلام

نصیحت بدون کلام: پدر وارد منزل می شود و به خاطر این که امروز، سرکار با همکارش جر و بحث کرده، عصبانی هست. مادر سلام می کند، ولی پدر بدون اعتنا به سلام همسرش فقط می پرسد، ناهار کی آماده می شود؟ مادر خانه هم می گوید: تا نیم ساعت دیگر. پدر سر و صدا کنان و غرغر کنان، می رود در اتاقش تا استراحت کند. سفره که پهن می شود، پدر با همان اخمی که وارد منزل شد، بر سر سفره حاضر می شود، و همین که شروع می کند به خوردن غذا، با حالت تمسخر می گوید: این همه نمک خریدم که قاب کنی بگذاری روی دیوار؟ خوب یه ذره نمک به این غذا می زدی! و قهر […]

1 2 3 7