تمام مطالب برچسب : تربیت کودک
نصیحت بدون کلام

نصیحت بدون کلام

نصیحت بدون کلام: پدر وارد منزل می شود و به خاطر این که امروز، سرکار با همکارش جر و بحث کرده، عصبانی هست. مادر سلام می کند، ولی پدر بدون اعتنا به سلام همسرش فقط می پرسد، ناهار کی آماده می شود؟ مادر خانه هم می گوید: تا نیم ساعت دیگر. پدر سر و صدا کنان و غرغر کنان، می رود در اتاقش تا استراحت کند. سفره که پهن می شود، پدر با همان اخمی که وارد منزل شد، بر سر سفره حاضر می شود، و همین که شروع می کند به خوردن غذا، با حالت تمسخر می گوید: این همه نمک خریدم که قاب کنی بگذاری روی دیوار؟ خوب یه ذره نمک به این غذا می زدی! و قهر […]

حرف زدن و انتقاد کردن در خانواده

حرف زدن و انتقاد کردن در خانواده

حرف زدن و انتقاد کردن در خانواده: داشتیم با ماشین می رفتیم، که یهو آرزو گفت: بابا من این عروسک رو می خوام. نگین گفت: اسکندر جان مگه، نمی شنوی که آرزو می گه عروسک می خواد، خوب برو براش بگیر. این جوری که شد، امید گفت: اگه این جوری باشه من هم تفنگ می خوام. اسکندر گفت: چشم، الان یه جایی نگه می دارم، می رم براتون می خرم. بالاخره اسکندر یه جایی پیدا کرد برای نگه داشتن ماشین و با بچه ها رفت برای خرید. در این زمان که اسکندر و بچه ها رفتند برای خرید، حاج عمو گفت: نگین خانم، اجازه هست، یه موردی رو بگم، که ان شاالله خیلی به درد زندگیتون بخوره. نگین هم گفت: […]

چشم ها را باید شست

چشم ها را باید شست

چشم ها را باید شست: داشتم با خانواده به مسافرت می رفتم. نکته ای که برایم جالب بود، این بود که من همیشه فکر می کردم که فقط تهران هوای کثیفی دارد. اما چند ساعتی که بود راه افتاده بودیم، به اطراف که نگاه می کردم و می دیدم که هوای اطراف تهران نیز هوای تمیزی نیست. انگار هوا خاک آلود بود. کمی جلوتر رفتیم و همین قضیه را با افراد دیگری که در ماشین بودند مطرح کردم. همه می گفتند: نه، هوا خیلی هم خوبه! به من می گفتند: اتفاقا امروز هوای تهران هم، هوای کثیفی نبود. من که نمی توانستم قبول کنم که این خاکی بودن هوا را نبینند. احساس می کردم که دسته جمعی هماهنگ کردند که […]

گوشه ای از کتاب عصای پیری

گوشه ای از کتاب عصای پیری

گوشه ای از کتاب عصای پیری: خلاصه حاج عمو گفت: بچه ها دیگه دیر وقته. بریم خونه. بچه ها که امروز خیلی بهشون خوش گذشته بود، رفتند و حاج عمو رو بوسیدند و گفتند: حاج عمو، واقعا شما خیلی خوبید، امروز یکی از بهترین روزهای عمرمون بود. نگین و اسکندر و حاج ننه و بچه ها سوار ماشین شدند و حاج عمو هم با اسبش راه افتاد سمت خانه. بچه ها که توی ماشین خوابشون برده بود و بقیه هم خسته تا رسیدن توی خونه، بدون شام رفتند و خوابیدند. اسکندر که سرش روی متکا نرفته خواب رفته بود. خواب اسکندر: خواب دید که برگشته به دوران کودکی و با حاج عمو و بچه های حاج عمو داره تو صحرا […]

داشتن فرزندی سالم و مومن

داشتن فرزندی سالم و مومن

داشتن فرزندی سالم و مومن: گاهی فرزندان ما از نوع رفتار و یا گفتاری از ما ناراحت می شوند. یعنی ما به عنوان پدر و مادر چون با نوع برخورد با فرزند آشنا نیستیم و فکر می کنیم که فرزندان ما باید هر چیزی را که ما می گوییم انجام دهند، و حق هیچ اعتراضی را ندارند و حرف، باید حرف ما باشد، بنابراین بسیار رفتار و گفتار زشتی با فرزندانمان داریم. و این به شدت بر روی روحیه ی فرزند و نوع برخوردش با ما اثرگذار است. اللخصوص اگر فرزند ما در سن بلوغ باشد. در زمان بلوغ، رفتار پدر و مادر باید بسیار دقیق باشد. اما بسیاری از اوقات وقتی فرزندان ما از دست رفتار و گفتار و […]

استقلال فرزند

استقلال فرزند

استقلال فرزند: برخی از اوقات فرزند ما حتی هنگامی که به سن بزرگسالی هم می رسد، وقتی می خواهد کوچکترین کاری را انجام دهد، به تنهایی نمی تواند. بنابراین با پدر و مادر تماس می گیرد و از آن ها می پرسد که چه کند! و به همین دلیل گاهی توسط همسرش مسخره می شود، که تو حتی این کار ساده را هم بلد نیستی؟ فرقی هم بین دختر و پسر وجود ندارد. هر کدام از دختر و یا پسر، از پس کارهایشان بر نمی آیند. و از طرفی هم پدر و مادر خسته می شوند و عصبانی و خود شخص هم خجالت زده می شود. اما چرا این اتفاق می افتد؟ ایراد کار کجاست؟ چرا برخی از انسان ها، […]

اول راه کار و بعد نصیحت

اول راه کار و بعد نصیحت

اول راه کار و بعد نصیحت: بسیاری از پدرها و مادرها، هنگامی که فرزندشان کاری را انجام می دهد که مناسب نیست، فرزندشان را نصیحت می کنند و این کار، بسیار عالی است. همه ی ما انسان ها احتیاج به نصیحت کردن داریم و بزرگ و کوچک ندارد. (البته نوع نصیحت کردن ها متفاوت است. یعنی نصیحت کردن کودک با نصیحت کردن یک نوجوان، با نصیحت کردن یک انسانی که سنش از ما بیشتر است متفاوت است، که البته موضوع این مقاله نیست.) اما همه احتیاج به نصیحت دارند. به فرزندمان می فهمانیم که این کارهایی که انجام می دهد اشتباه است و دیگر نباید این کارها را انجام دهد. توجه: نکته: اما یک نکته ی مهمی وجود دارد. یک […]

زندگی آرام

زندگی آرام

زندگی آرام: به من می گفت: هر چی به فرزندم می گویم به حرفم اهمیتی نمی دهد. از کودکی هم همین گونه بود. انگار که دارد با آدم لج می کنه. واقعا خسته شدم. بچه بود، حداقل از من می ترسید و ظاهرا به حرفم گوش می کرد. کاری ندارم که در همان بچگی هم، همه ی حرف های من را گوش نمی کرد. اما الان که بزرگ تر شده و ترسش ریخته، دیگه ظاهر را هم حفظ نمی کنه و کلا با حرف های من مخالفت می کنه. نمی دونم چی کار کنم؟ می تونی کمکم کنی؟ بهش گفتم: حتما.  فقط به شرطی که به حرفی که می زنم عمل کنی. گفت: هر چی باشه حتما. گفتم: ببین این […]

صحبتی با پدر و مادر و معلمین

صحبتی با پدر و مادر و معلمین

صحبتی با پدر و مادر و معلمین: کودک هنگامی که متولد می شود، با لوحی سفید پا در این دنیا می گذارد. لوحی که در آن خالی از هر گونه آلودگی و ناپاکی هست. پس چه می شود که با گذشت زمان، برخی از آلودگی ها وارد روح فرزندان و کودکان ما می شود؟ چگونه این سفیدی تبدیل به سیاهی می شود؟ فرزند هنگام تولد، هیچ اشتباهی را بلد نیست، اما با گذشت زمان و زندگی با ما به عنوان پدر و مادر و مشاهده ی رفتارهای ما وتکرار رفتارهای ما، کم کم او هم شبیه ما خواهد شد. یعنی هنگامی که فرزند ما می بیند که هنگامی که داریم با همسرمان صحبت می کنیم، اگر سر قضیه ای به […]

آرامش در زندگی

آرامش در زندگی

آرامش در زندگی: گاهی از اوقات ما از دست همسر و فرزندمان عصبانی می شویم. یعنی ممکن است که در یک اتفاقی، رفتاری از همسر ما سر بزند که ما را عصبانی کند. ممکن است که فرزند ما کاری را انجام دهد که ما عصبانی شویم. در این زمان ها، اوضاع زندگی و خانوادگی ما قرمز می شود. یعنی ما که از دست همسر و فرزندمان عصبانی می شویم، شروع می کنیم به داد و بیداد کردن و غر زدن، که این چه کاری بود شما انجام دادید. نکته: اما نکته ی مهم این جاست. مقصر فرزند و همسر ما نیستند که با رفتار اشتباهشان ما را عصبانی کردند، بلکه مقصر ما هستیم  که بلد نیستیم، چگونه عصبانی نشویم. یعنی […]

1 2 3 6