تمام مطالب برچسب : تربیت اسلامی
لبخند خانوادگی – تشویق و تنبیه:

لبخند خانوادگی – تشویق و تنبیه:

لبخند خانوادگی – تشویق و تنبیه: برای خودم جالب بود. برای اولین بار من داشتم همسر و فرزندم را صدا می کردم، که پاشید بریم مسجد. آخه امروز یک شنبه بود و یک شنبه ها حاج آقا در مورد خانواده صحبت می کرد. همسر و فرزندم، یه نگاهی به من انداختند و پسرم به من گفت: بابا خورشید از کدوم ور در اومده که شما داری ما رو صدا می کنی که بریم مسجد؟ گفتم: به جای حرف های اضافه، پاشو حاضر شو بریم. سه تایی راه افتادیم به سمت مسجد. وقتی وارد مسجد شدیم، دیدم ماشالاه چه جمعیتی تو مسجد نشستن. با خودم گفتم: اگر برخی از مسجدهای ما خالی هست، علتش این نیست که مردم از دین زده […]

لبخند خانوادگی-شروع ماجرا

لبخند خانوادگی-شروع ماجرا

لبخند خانوادگی-شروع ماجرا: با عجله وارد خانه شد. یه سلام نصفه و نیمه کرد و رو به من گفت: بابا امشب که فیلمی، فوتبالی نداره؟ گفتم: چرا این سئوال رو می پرسی؟ گفت: معلممون گفته: امشب همگی با پدرهاتون بیاین مسجد. گفتم: چرا؟ مگه چیزی شده؟ با تعجب بهم نگاه کرد و گفت: بابا منظورت چیه؟ مگه حتما باید چیزی بشه تا بریم مسجد! خواستم شروع کنم به توجیه کردن حرفم که همسرم یه نگاه تندی به من کرد؛ و برای این که حرف رو عوض کنه، رو به پسرمون گفت: جالبه! همیشه وقتی می اومدی خونه، سریع می پرسیدی مامان غذا چی داریم؟ چی شده که امروز دیگه غذا رو تحویل نمی گیری؟ پسرم که انگار یادش افتاده بود […]

دعوت به خوبی ها

دعوت به خوبی ها

دعوت به خوبی ها: یکی از بزرگترین ایرادات ما به عنوان شهروند، به عنوان خانواده، به عنوان دوست و… این است که بلد نیستیم اگر ایرادی را از کسی دیدیم، چگونه به او تذکر دهیم. قرآن کریم تذکر دادن به افراد دیگر را به عنوان امر به معروف و نهی از منکر، این گونه بیان می فرماید: مشخصات امر به معروف و نهی ازمنکرکنندگان: *آمران به معروف، باید خود عامل به معروف باشند. بقره/۴۴: تفسیر نور. * دعوت‌کننده‌ى به خیر ومعروف باید اسلام‌شناس، مردم‌شناس وشیوه‌شناس باشد. لذا بعضى از افراد این وظیفه را به عهده دارند، نه همه آنها. آل عمران/۱۰۴: تفسیر نور. * آمر به معروف و ناهى از منکر باید قبل از دیگران، خودش اهل عمل باشد. هود/۸۸: […]

چشم ها را باید شست

چشم ها را باید شست

چشم ها را باید شست: یک داستان بسیار معروف از حضرت عیسی(ع) وجود دارد؛ و آن این است که حضرت، با یاران خود از راهی می گذشتند که سگی در کناری افتاده بود. همه ی یاران حضرت شروع کردند به بیان زشتی های سگ؛ اما حضرت فرمودند: چه دندان های زیبایی؛ و ادامه دادند: بین زشتی ها و زیبایی ها؛ زیبایی ها را انتخاب کنید و زیبایی ها را ببینید. اگر ما از حضرت عیسی(ع) همین یک مطلب را یاد بگیریم؛ و در زندگی خانوادگی اجرا کنیم؛ زندگی بسیار شیرینی خواهیم داشت. اگر این همه که از فرزندان و همسرمان ایراد می گیریم؛ (یک کاغذ برداریم و ایرادات و اشکالاتی که در طول روز، به همسر و فرزندانمان می گیریم […]

در کمال آرامش

در کمال آرامش

در کمال آرامش: در یک زندگی مشترک بین زن و شوهر؛ و یا در یک خانواده، بین پدر و مادر و فرزندان؛ و یا در یک اداره بین همکاران؛ ممکن است گفت و گوهایی پیش بیاید. به این معنا که زن و شوهر ممکن است بر سر موضوعی اختلاف نظر داشته باشند، و یا پدر و مادری رفتاری از فرزندشان را نپسندند، و البته این رفتار، مورد قبول فرزندشان است؛ و یا دو نفر از همکاران بر سر نوع برخورد با ارباب رجوع اختلاف نظر داشته باشند. بسیاری از اوقات، متاسفانه این اختلاف نظر، به کشمکش بین افراد منجر می شود؛ و حتی ممکن است کدورت هایی هم پیش بیاید و این افراد برای مدتی با هم قهر باشند. اما راه […]

خسته شدن از زندگی و اطرافیان

خسته شدن از زندگی و اطرافیان

خسته شدن از زندگی و اطرافیان: بسیاری از افراد در زندگی شخصی و کاری خود؛ از این همه ناملایمات می رنجند. اگر ساعاتی با این افراد _که البته تعداشان کم هم نیست_ صحبت کنید؛ متوجه خواهید شد که لذت از زندگی در این افراد بسیار کم است. دلیل آن ها هم این است که در این دوره زمونه دیگر زندگی ها زیبا نیست. این افراد می گویند: “هنگامی که وارد خانه می شویم، باید اشتباهات و  اخلاق بد همسرمان را ببینیم. در کنار رفتار اشتباه همسرمان؛ ایرادات فرزندمان هم اضافه می شود. از منرل که بیرون می رویم و در محل کار، اخلاق های نامناسب همکاران. افراد جامعه هم که هر کسی به فکر خودش است و کاری به بقیه […]

هدفگذاری و خانواده ی سالم

هدفگذاری و خانواده ی سالم

هدفگذاری و خانواده ی سالم: گوشه ای از کتاب عصای پیری: اسکندر، پسر عموی من رو یادته؟ همون که خونش چسبیده به خونه ی ما بود؟ یه اخلاقی که داشت، این بود که هیچ وقت با بچه هاش رفیق نشد و همیشه باهاشون فاصله داشت. حتی یکبار هم من یادم نمی آد که به بچه هاش خندیده باشه. می دونی آخرش چی شد؟ اسکندر گفت: نه عمو جان. حاج عمو گفت: این فاصله بین پدر و بچه ها باعث شد که بچه هاش ازش فاصله گرفتند و اگر مشکلی داشتند به دیگران می گفتند؛ و این باعث شد که روز به روز بین این پدر با فرزندانش فاصله بیفته و الان متاسفانه دو تا از پسراش گیر رفیق ناباب افتادن […]

مسئولیت پذیری کودکان

مسئولیت پذیری کودکان

مسئولیت پذیری کودکان: یکی از اتفاقات بسیار اشتباهی که در زمان حاضر وجود دارد، و کمتر کسی به آن توجه دارد، و باعث شده است که تربیت فرزندان ما بسیار ایراد پیدا کند، و فرزندان ما در بزرگ سالی نتوانند، از پس کارهایشان بر آیند، این است که سن مسئولیت پذیری، در بین کودکان افزایش پیدا کرده است. به این معنی که فرزندان، حتی در زمان دانشگاه رفتنشان هم، نمی توانند بسیاری از کارها را خودشان انجام دهند، و محتاج کمک پدر و مادرشان هستند. فرزند باید بعد از سن کودکی، که سن بازی است، شروع کند به یادگیری و آموزش و تلاش، برای انجام دادن بسیاری از کارهای خودش. یعنی از هنگامی که وارد کلاس اول می شود، کم […]

کودکان و موبایل و تلویزیون

کودکان و موبایل و تلویزیون

کودکان و موبایل و تلویزیون: پدر و مادری ایراد می گرفتند که دیگر از رفتار فرزندشان خسته شده اند. وقتی علت را پرسیدم گفتند: از بس که فرزند ما پای تلویزیون و موبایل می نشیند. هر چه قدر هم ما او را نصیحت می کنیم، انگار نه انگار. یعنی تمام بازی های موبایل را انجام داده است. تمام کارتون ها و فیلم های تلویزیون را دیده است. تا دیروقت پای تلویزیون است و صبح، همین که از خواب بیدار می شود، می رود سراغ موبایل. از این پدر و مادر یک سوال کردم و به آن ها گفتم: جواب مشکل شما در همین سوال است. سوال: به آن ها گفتم: شما فکر کنید که دارید با یک شخصی قراردادی را […]

حرف زدن و انتقاد کردن در خانواده

حرف زدن و انتقاد کردن در خانواده

حرف زدن و انتقاد کردن در خانواده: داشتیم با ماشین می رفتیم، که یهو آرزو گفت: بابا من این عروسک رو می خوام. نگین گفت: اسکندر جان مگه، نمی شنوی که آرزو می گه عروسک می خواد، خوب برو براش بگیر. این جوری که شد، امید گفت: اگه این جوری باشه من هم تفنگ می خوام. اسکندر گفت: چشم، الان یه جایی نگه می دارم، می رم براتون می خرم. بالاخره اسکندر یه جایی پیدا کرد برای نگه داشتن ماشین و با بچه ها رفت برای خرید. در این زمان که اسکندر و بچه ها رفتند برای خرید، حاج عمو گفت: نگین خانم، اجازه هست، یه موردی رو بگم، که ان شاالله خیلی به درد زندگیتون بخوره. نگین هم گفت: […]

1 2 3 4