pdfکتاب عصای پیری+روش برخورد با کودکان عصبانی و لجباز

قیمت تومان۵۹,۰۰۰ تومان۱۸,۰۰۰

معرفی اجمالی محصول pdfکتاب عصای پیری+روش برخورد با کودکان عصبانی و لجباز

        کتاب عصای پیری+روش برخورد با کودکان عصبانی و لجباز: گوشه ای از کتاب عصای پیری: ۱- پادشاهی بود که فکر می کرد که هیچ کس حرفیش نیست. به اطرافیانش زور می گفت. سربازانش ازش می ترسیدند. خود پادشاه هم می دانست که این احترام اطرافیان از سر اجبار است و اگر روزی این اجبار از بین برود، اطرافیانش و یا حتی خانواده اش او را زنده نخواهند گذاشت. اما با خودش می گفت: اگر من به این ها روی خوش نشان بدهم، دیگر به حرف من گوش نمی کنند. دیگر برای حرف من اهمیتی قائل نمی شوند. بنابراین باید مراقب باشم به این ها رو ندم. سالیانی به همین منوال گذشت. تا روزی که پادشاه در […]

 

 

 

 

کتاب عصای پیری+روش برخورد با کودکان عصبانی و لجباز:

گوشه ای از کتاب عصای پیری:

۱- پادشاهی بود که فکر می کرد که هیچ کس حرفیش نیست. به اطرافیانش زور می گفت. سربازانش ازش می ترسیدند.

خود پادشاه هم می دانست که این احترام اطرافیان از سر اجبار است و اگر روزی این اجبار از بین برود، اطرافیانش و یا حتی خانواده اش او را زنده نخواهند گذاشت.

اما با خودش می گفت: اگر من به این ها روی خوش نشان بدهم، دیگر به حرف من گوش نمی کنند. دیگر برای حرف من اهمیتی قائل نمی شوند.

بنابراین باید مراقب باشم به این ها رو ندم.

سالیانی به همین منوال گذشت.

تا روزی که پادشاه در جنگل داشت شکار می کرد، حیوانی را دید و به خاطر این که شجاعتش را ثابت کند به همه گفت: کسی دنبال من نیاید، می خواهم خودم به تنهایی شکارش کنم.

با غروری راه افتاد دنبال شکار و همین جوری داشت، شکارش را دنبال می کرد، که یه وقتی دید کلی از سربازانش دور شده و دیگر راه بازگشت را از میان جنگل بلد نیست.

ترسید و اولین چیزی که به ذهنش آمد این بود که، الان اگر یک نفر من را با این لباس های زینتی و طلا و جواهر ببیند، قطعا مرا خواهد کشت و وسایل من را به غارت برد.

بنابراین اولین کاری که کرد این بود که لباس ها و جواهراتی که همراهش بود را در زیر خاک مخفی کرد و نشانه ای گذاشت که اگر روزی از این قضیه جان سالم به در برد، برگردد و این وسایل را بردارد.

با لباس هایی که احساس می کرد ارزش کمتری دارد به راه افتاد تا شاید راهی برای بیرون رفتن از این جنگل پیدا کند.

مدت زیادی راه می رفت، تا از دور صدای گوسفندان را شنید.

با خودش گفت: اگر صدا گوسفند می آید، پس احتمالا چوپانی هم باید باشد.

نزدیک رفت و دید حدسش درست است. چوپان در حال چرانیدن گوسفندان بود.

خوشحال به سمت چوپان رفت و با همان لحن غرور انگیز پادشاهی گفت: برده این جا چه می کنی؟

چوپان که ابتدا کمی جا خورده بود، گفت: دنبال روزی هستم.

پادشاه گفت: مگر نمی بینی که من گرسنه هستم، برو و غذایی برای من درست کن.

چوپان هم گفت: قدمت روی چشم و دوتایی راه افتادن، تا به کلبه ی چوپان رسیدند.

پادشاه که تا به حال جایی جز قصر باشکوه  خودش نخوابیده بود، گویا مجبور بود که امشب را این جا به صبح برساند.

با اکراه وارد کلبه شد. چیزی که از همان ابتدا برای پادشاه جالب بود این بود که می دید، فرزندان چوپان و همه ی ده به چوپان پیرمرد، احترام خاصی می ذارند و مثل یک پادشاه باهاش برخورد می کنند.

پادشاه نشست کنار کلبه و با دقت به رفتار چوپان دقت کرد و یک لحظه آهی از سر حسرت کشید.

به خودش گفت: این چوپان نه قدرتی دارد و نه ثروتی، ولی  چه قدر اطرافیانش دوستش دارند و گوش به فرمانش هستند.

مگه بدون قدرت و ثروت هم می شود، کسی به حرف ما گوش کند؟

 چند روزی گذشت.

پادشاه هم عاشق چوپان شده بود.

دوست داشت می توانست چوپان را به دربار ببرد و او را به جای وزیر و وکیل منصوب کند.

یک روز که چوپان به کلبه اش برگشت، دید مهمانش نیست،

بیرون از کلبه رفت و فرزند چوپان گفت: مهمان شما، هنگامی که شما به صحرا رفته بودید، خداحافظی کرد و رفت.

در ضمن گفت: من به شما بگویم که پادشاهان هم حسرت زندگی شما را می خورند.

البته یواشکی در گوش من یه آدرس داد و گفت: به آقاجونت بگو، به این مکان بره و طلاهای پادشاه را برداره.

۲- از ماشین پیاده شدند، وسایل را آوردند و چیدند و همه دور هم نشستند.

یه مقداری که صحبت کردند، حاج عمو گفت: آقا اسکندر ، نگین خانم، آقا امید، آرزو خانم، حاج ننه درست می گفت: من دیگه جوون نیستم که بخوام راحت این مسیر رو بیام.

ولی این کار رو کردم که یه چیزی به شما بگم.

من خیلی در شهرهای بزرگ نمی آم!

خیلی از تکنولوژی های این زمانه خبر ندارم.

اما این را می دانم، که همیشه تکنولوژی آدم ها رو موفق نمی کنه و به پیشرفت نمی رسونه.

نمونش همین امروز!

ببین شما با ماشین اومدید و من با اسب.

به ظاهر شما از تکنولوژی استفاده کردید و من یک روش سنتی و اون کسی که پیروز شد من بودم.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “pdfکتاب عصای پیری+روش برخورد با کودکان عصبانی و لجباز”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محصولات مرتبط با این محصول