تمام مطالب دسته بندی: زنگی معنوی
عجله کردن

عجله کردن

عجله کردن: انسان ( که از گل خلق شده چنان شتاب زده است که گویی ) از شتاب آفریده شده. انبیا/۳۷ یکی از خصلت هایی که انسان ها دارند، عجله است، و همین عجله باعث می شود که بسیاری از مشکلات برای انسان ها به وجود بیاید و به بسیاری از خواسته هایشان نرسند. در زندگی خانوادگیشان و در مورد تربیت فرزندشان و رفتار با همسرشان نیز این گونه است. مثلا: پدر و مادری در فرزندشان ایرادی را می بینند. شروع می کنند به مطالعه کردن و تحقیق کردن و پرس و جو کردن. فرزندشان را پیش روان پزشک می برند و خلاصه کلی مطلب را یاد می گیرند. و بعد شروع می کنند این مطالب را اجرا می کنند. […]

حلال مشکلات

حلال مشکلات

حلال مشکلات: چند روز پیش مشکلی برای من پیش آمده بود. نمی دانستم که چگونه این مشکل را حل کنم. حسابی اوضاعم به هم ریخته بود. آرامش از زندگی من رفته بود. اما ناگهان چیزی به ذهنم رسید. یادم آمد، هنگامی که دانشجو بودم، یکی از دوستانم می توانست این مشکل را حل کند. خیلی خوشحال شدم. سریع تلفن را برداشتم و به او زنگ زدم. بعد از احوال پرسی و بیان کلی از خاطرات گذشته، مشکلم را با او در میان گذاشتم. به من گفت چرا زودتر زنگ نزدی؟ من که مشکل همه را حل می کنم. تو که جای خود داره. گفت: خیالت راحت. مشکلت را حل شده بدان. تلفن را که قطع کردم، خیالم راحت بود. مشکلم […]

زندگی زیباست

زندگی زیباست

زندگی زیباست: برخی از اوقات به اطرافمان که دقت می کنیم، چیزی را نمی بینیم که از آن لذت ببریم. وضع مالی را که نگاه می کنیم، سرپناه و خانه مان را که نگاه می کنیم، دوره و زمانه را که نگاه می کنیم و… خلاصه به هر چیزی که نگاه می کنیم، رنگ منفی می بینیم. حتی گاهی افرادی می آیند و ما را راهنمایی می کنند که این کارها را انجام بده تا زندگی ات بهتر می شود. چشم را می گوییم، اما ته دلمان می گوییم: این هم چیزی گفت و رفت. مگر می شود که با انجام دادن این کارها، من از این وضعیت در بیایم. مردم هم دلشون خوشه. حتی اگر این دستورات را انجام […]

گوشه ای از کتاب عصای پیری

گوشه ای از کتاب عصای پیری

گوشه ای از کتاب عصای پیری: خلاصه حاج عمو گفت: بچه ها دیگه دیر وقته. بریم خونه. بچه ها که امروز خیلی بهشون خوش گذشته بود، رفتند و حاج عمو رو بوسیدند و گفتند: حاج عمو، واقعا شما خیلی خوبید، امروز یکی از بهترین روزهای عمرمون بود. نگین و اسکندر و حاج ننه و بچه ها سوار ماشین شدند و حاج عمو هم با اسبش راه افتاد سمت خانه. بچه ها که توی ماشین خوابشون برده بود و بقیه هم خسته تا رسیدن توی خونه، بدون شام رفتند و خوابیدند. اسکندر که سرش روی متکا نرفته خواب رفته بود. خواب اسکندر: خواب دید که برگشته به دوران کودکی و با حاج عمو و بچه های حاج عمو داره تو صحرا […]

تغییر و تحول در زندگی

تغییر و تحول در زندگی

تغییر و تحول در زندگی: داشتم از سر کار به سمت منزل برمی گشتم. این راه را هر روز پیاده می آمدم و برمی گشتم. در یکی از روزها یک صحنه ای توجه من را به خودش جلب کرد. صحنه ای که هر روز می دیدم، ولی راحت از کنارش رد می شدم. اما آن روز نمی دانم چه شد که من را به فکر واداشت. و همین فکر باعث اتفاقات مهمی در زندگی من شد. دیدم آب راکدی در آن جا هست و این آب مدت ها و روزها هست که همین گونه راکد این جا مانده بود. نه آبی به آن اضافه می شد و نه آبی از آن خارج می شد. به خاطر همین تبدیل شده بود […]

داشتن فرزندی سالم و مومن

داشتن فرزندی سالم و مومن

داشتن فرزندی سالم و مومن: گاهی فرزندان ما از نوع رفتار و یا گفتاری از ما ناراحت می شوند. یعنی ما به عنوان پدر و مادر چون با نوع برخورد با فرزند آشنا نیستیم و فکر می کنیم که فرزندان ما باید هر چیزی را که ما می گوییم انجام دهند، و حق هیچ اعتراضی را ندارند و حرف، باید حرف ما باشد، بنابراین بسیار رفتار و گفتار زشتی با فرزندانمان داریم. و این به شدت بر روی روحیه ی فرزند و نوع برخوردش با ما اثرگذار است. اللخصوص اگر فرزند ما در سن بلوغ باشد. در زمان بلوغ، رفتار پدر و مادر باید بسیار دقیق باشد. اما بسیاری از اوقات وقتی فرزندان ما از دست رفتار و گفتار و […]

تمرکز

تمرکز

تمرکز: داشتم توی خیابان راه می رفتم. مثل همیشه خیابان شلوغ بود و پر از سر و صدا. تصادفی هم که در چهارراه اتفاق افتاده بود، ترافیک را چند برابر کرده بود. راننده ها هم که افتاده بودند به جان هم. یک وقت از دور کسی را دیدم که دارد دوان دوان به سمتی می دود. به نظرم آشنا می آمد. کمی که بیشتر دقت کردم. دیدم یکی از رفقای قدیمی من است. من هم به سمتش رفتم. نزدیکش که رفتم صداش کردم. اما انگار نه انگار که دارم صدایش می کنم. اولش یه کم بهم برخورد. توی ذهنم گفتم: عجب رفیق بی معرفتی. چند ماهه ندیدمش، اما انگار کلا من را فراموش کرده است. کمی پشت سرش حرکت کردم. […]

توقعات از همسر

توقعات از همسر

توقعات از همسر: روزی حضرت علی(ع) به همسر خود حضرت فاطمه(س) می فرمایند: گرسنه هستم، غذایی در منزل داریم؟ حضرت فاطمه(س) نگاهی به کودکان خود که در منزل هستند می کنند و می فرمایند: دو روز است که در منزل غذای کافی نداریم. آن مقداری هم که غذا بود به بچه ها دادم، و خود من نیز گرسنه هستم. حضرت علی(ع) می فرمایند: چرا به من اطلاع ندادی تا به دنبال غذا بروم؟ در زمانی که مردم شهر در گرسنگی به سر می برند، فاطمه(س) رو به امیرالمومنین می فرمایند: از خداوند شرم می کنم که چیزی را از شما درخواست کنم که توان و قدرت خرید آن را نداری. (گوشه ای از کتاب آلبوم خانواده) این داستان بیان شد […]

مثل خدا باشیم

مثل خدا باشیم

مثل خدا باشیم: هر کس کار نیکو کند، پاداش او ده برابر آن خواهد بود، و هر کس کار زشت کند به قدر کار زشتش مجازات شود و بر آنها اصلا ستم نخواهد شد. (انعام/۱۶۰) طبق فرموده ی این آیه از قرآن کریم، خداوند کار نیکو و کار زیبا را ده برابر می کند، اما اگر کسی اشتباهی را انجام دهد، فقط یک مرتبه حساب می کند. ای کاش ما بندگان هم این نوع رفتار را از خدای خودمان یاد می گرفتیم. برخی  از اوقات ما دقیقا برعکس این کار را انجام می دهیم. به این معنی که اگر فرزند و یا همسر ما کار اشتباهی را انجام دهند، (تازه کار اشتباه در نظر ما، در حالی که ممکن است […]

آینده ی روشن

آینده ی روشن

آینده ی روشن: کنار رفیقم نشسته بودم و داشتیم صحبت می کردیم. اما چه صحبت هایی! صحبت های تکراری و خسته کننده. صحبت هایی که جز این که آدم را ناامید کنه و انسان بی خیال همه چیز بشه، فایده ی دیگه ای نداره. داشت به من می گفت: امان از این زمونه. عجب دوره زمونه ی بدی شده. می خوان به کشور ما حمله کنند. اکر حمله کنند، می دونی وضعیت اقتصادی کشور چه می شود؟ تحریم ها رو هم بهش اضافه کن. دیگه بدبخت بودیم، بدبخت تر هم می شویم. بچه ها رو هم که نگو! اصلا تربیت ندارن. کی ما قدیم ها این شکلی بودیم؟ کی ما جرات می کردیم جلوی بابامون پامون رو دراز کنیم؟ دیگه […]

1 2 3 4 6