تمام مطالب دسته بندی: زندگی شاد
دوری از خانواده و محبت

دوری از خانواده و محبت

دوری از خانواده و محبت: در زمان حاضر به خاطر بحث مسائل مالی، برخی از افراد مجبورند که ساعت های زیادی را سرکار باشند. یعنی از صبح زود که به سرکار می روند، زمانی به منزل بر می گردند که ممکن است فرزند و یا همسرشان به خواب رفته باشند. حتی اگر بحث مسائل مالی هم نباشد، باز هم ممکن است که به خاطر شرایط شغلی، (مثل این که باید در کشورهای مختلف بروند و کارهایی را انجام دهند) و یا شرایط خانوادگی، (مثل این که پدر و مادرشان در شهر دیگری زندگی می کنند، و این افراد باید چند روزی را در کنار پدر و مادر و دور از خانواده باشند) زمان هایی را در کنار همسر و فرزندشان […]

لحظات خلوت زن و شوهر

لحظات خلوت زن و شوهر

لحظات خلوت زن و شوهر: ابتدای محرمیت یک زن و شوهر، برای خیلی از افراد، لحظات تکرار نشدنی است. یعنی خاطرات آن روزها را گاهی تا آخر عمر همراه خود دارند. وقتی خانم و آقا زندگی مشترک را با هم آغاز می کنند، احتمالا دو نفری خیلی عاشقانه و دست در دست هم به پارک می روند، رستوران می روند، خیلی از اوقاتشان را با هم سپری می کنند، به یکدیگر پیام های محبت آمیز می دهند و… خلاصه لحظاتی تکرار نشدنی را در کنار هم سپری می کنند. بعد از ازدواج و رفتن به سرکار، کم کم این روابط به سردی می گراید. یعنی مرد خسته از سرکار می آید و خانم هم همین طور ( البته نکته ی […]

برکت زندگی

برکت زندگی

برکت زندگی: عجب روزگار سخت و تلخی. چه دوران سیاه و تاریکی. و چه سختی های کشیدند، دختران و همسرانی که در آن دوران زندگی می کردند. دختری که باید بدون گناه کشته می شد، و همسری که مانند برده با او برخورد می شد. همه منتظر طلوع خورشید بودند. خورشیدی که با آمدنش، به انسان ها به چشم انسان نگاه می شد، نه زن و یا مرد بودنش. سال ها گذشت. خورشید عالم طلوع کرد. خداوند با فرستادگان آخرین پیامبرش کار را تمام کرد. پیامبری که به هیچ کدام از پیروانش اجازه ی تندی با همسر را نمی داد. پیامبری که با زیباترین عبارات همسر و دخترش را صدا می کرد. پیامبری که می فرمود: با زنانتان مهربان باشید […]

تفریحات و تکنولوژی

تفریحات و تکنولوژی

تفریحات و تکنولوژی: یک روز که حاج عمو صبحانش رو خورد گفت: بچه ها  کی موافقه امروز ناهار بریم بیرون؟ بچه ها که دیگه ذوق کرده بودند و سر از پا نمی شناختند و نگین و اسکندر هم لبخند رضایت بر لبانشان نشست. حاج عمو گفت: حاج ننه، چی کار کنیم؟ اجازه ی حرکت به ما می دی؟ حاج ننه هم گفت: اگر همه موافق هستند، من مشکلی ندارم. بچه ها دویدند و حاج ننه رو بوسیدندو آماده شدند، برای حرکت. اسکندر رفت ماشین رو روشن کرد و بچه ها رو صدا کرد که بچه ها بیاین سوار شین می خوایم راه بیفتیم. بچه ها و نگین و اسکندر سوار شدند، حاج عمو هم دست حاج ننه رو گرفت و […]

ایمان به هدف

ایمان به هدف

ایمان به هدف: خیلی از افراد از این دنیا می روند و بعد از مدتی هیچ نام و نشانی از آن ها باقی نمی ماند. اما برخی از افراد هنگامی که از دنیا می روند، تا سال ها و یا تا قرن ها نام و نشان آن ها باقی می ماند. اما فرق این دو دسته در چیست؟ مگر دسته ی دوم چه کرده اند که دسته ی اول از آن غافل بوده اند؟ فرق اساسی و مهم بین این دو دسته، داشتن و نداشتن هدف در زندگی است. حتی همه ی کسانی که هدف تعیین می کنند هم نمی توانند جزو دسته ی دوم باشند. چون بسیاری از افراد زمان می گذارند و هدفی را تعیین می کنند، اما […]

زندگی خوش دیگران

زندگی خوش دیگران

زندگی خوش دیگران: توی کلاس نشسته بودیم. می گقتیم و می خندیدیم و کلی خوش می گذروندیم. همین جوری که داشتیم در کنار هم لحظات خوشی را سپری می کردیم، یه وقت توی ذهنم گفتم: خوش به حال بچه ها. ببین تو زندگیشون هیچ مشکلی رو ندارند. هر وقت می آیم توی کلاس، همه خوشحال و سرحال نشستند و دارند می خندند. ای کاش زندگی من هم مانند این ها بود. ای کاش من هم مشکل نداشتم. ای کاش من هم می توانستم برای روزهای، فقط روزهایی، جای این ها بودم. داشتم فکر می کردم که حسن زد روی شونه ام. با اون لبخند همیشگیش به من گفت: چیه؟ رفتی تو فکر؟ با جمع نیستی؟ تو که ساکت می شی، […]

حرف زدن و انتقاد کردن در خانواده

حرف زدن و انتقاد کردن در خانواده

حرف زدن و انتقاد کردن در خانواده: داشتیم با ماشین می رفتیم، که یهو آرزو گفت: بابا من این عروسک رو می خوام. نگین گفت: اسکندر جان مگه، نمی شنوی که آرزو می گه عروسک می خواد، خوب برو براش بگیر. این جوری که شد، امید گفت: اگه این جوری باشه من هم تفنگ می خوام. اسکندر گفت: چشم، الان یه جایی نگه می دارم، می رم براتون می خرم. بالاخره اسکندر یه جایی پیدا کرد برای نگه داشتن ماشین و با بچه ها رفت برای خرید. در این زمان که اسکندر و بچه ها رفتند برای خرید، حاج عمو گفت: نگین خانم، اجازه هست، یه موردی رو بگم، که ان شاالله خیلی به درد زندگیتون بخوره. نگین هم گفت: […]

عجله کردن

عجله کردن

عجله کردن: انسان ( که از گل خلق شده چنان شتاب زده است که گویی ) از شتاب آفریده شده. انبیا/۳۷ یکی از خصلت هایی که انسان ها دارند، عجله است، و همین عجله باعث می شود که بسیاری از مشکلات برای انسان ها به وجود بیاید و به بسیاری از خواسته هایشان نرسند. در زندگی خانوادگیشان و در مورد تربیت فرزندشان و رفتار با همسرشان نیز این گونه است. مثلا: پدر و مادری در فرزندشان ایرادی را می بینند. شروع می کنند به مطالعه کردن و تحقیق کردن و پرس و جو کردن. فرزندشان را پیش روان پزشک می برند و خلاصه کلی مطلب را یاد می گیرند. و بعد شروع می کنند این مطالب را اجرا می کنند. […]

زندگی زیباست

زندگی زیباست

زندگی زیباست: برخی از اوقات به اطرافمان که دقت می کنیم، چیزی را نمی بینیم که از آن لذت ببریم. وضع مالی را که نگاه می کنیم، سرپناه و خانه مان را که نگاه می کنیم، دوره و زمانه را که نگاه می کنیم و… خلاصه به هر چیزی که نگاه می کنیم، رنگ منفی می بینیم. حتی گاهی افرادی می آیند و ما را راهنمایی می کنند که این کارها را انجام بده تا زندگی ات بهتر می شود. چشم را می گوییم، اما ته دلمان می گوییم: این هم چیزی گفت و رفت. مگر می شود که با انجام دادن این کارها، من از این وضعیت در بیایم. مردم هم دلشون خوشه. حتی اگر این دستورات را انجام […]

گوشه ای از کتاب عصای پیری

گوشه ای از کتاب عصای پیری

گوشه ای از کتاب عصای پیری: خلاصه حاج عمو گفت: بچه ها دیگه دیر وقته. بریم خونه. بچه ها که امروز خیلی بهشون خوش گذشته بود، رفتند و حاج عمو رو بوسیدند و گفتند: حاج عمو، واقعا شما خیلی خوبید، امروز یکی از بهترین روزهای عمرمون بود. نگین و اسکندر و حاج ننه و بچه ها سوار ماشین شدند و حاج عمو هم با اسبش راه افتاد سمت خانه. بچه ها که توی ماشین خوابشون برده بود و بقیه هم خسته تا رسیدن توی خونه، بدون شام رفتند و خوابیدند. اسکندر که سرش روی متکا نرفته خواب رفته بود. خواب اسکندر: خواب دید که برگشته به دوران کودکی و با حاج عمو و بچه های حاج عمو داره تو صحرا […]

1 2 3 6