ماه: اردیبهشت 1399
مچ گیری

مچ گیری

مچ گیری: خیلی از دستشون نارحت بودم. اصلا نمی خواستند قبول کنند که رفتارشون اشتباهه. رفتار اشتباهشون را توجیح می کردند. تازه دستشون با هم تو یه کاسه بود. مادرشون می گفت: اصلا این کار ما اشتباه نبوده؛ بچه ها هم تایید می کردند. کفرم در اومده بود. اما بالاخره یک روزی دوباره اشتباه انجام می دهن! اون روزی که اشتباه انجام بدهند، چنان به رخشان بیاورم که تلافی این دفعه هم بشود. از فردا دائم کارهاشون رو زیر نظر داشتم تا یک رفتار اشتباه انجام بدن. یعنی تا قبل از اون اتفاق این قدر دقیق به رفتار خانواده ام دقت نکرده بودم. چند روزی گذشت و من هر روز من منتظر بودم تا مچشون رو بگیرم. یک روز که داشتم […]

به  درون بنگرید

به درون بنگرید

به درون بنگرید: در این شرایط که همگی در منزل نشسته ایم و کاری نداریم و خسته هم شده ایم؛ ممکن است گاهی با خودمان فکر کنیم که ای کاش مثل فلانی بودیم که تو فلان شهر، خونه داره و از اول تعطیلات رفته در باغش و راحت زندگی می کنه. و یا می گوییم: تو این خونه ی چند متری دلمون پوسید! ای کاش جای فلانی بودم که خانه ی بزرگی داره و کیف می کنه. گاهی می گوییم که ای کاش مثل دیگران شغل مناسبی با درآمد بالا داشتم و الان دغدغه نداشتم. و یا می گوییم: ای کاش این بیماری را نگرفته بودم و مثل بقیه تو خونه راحت می نشستم. و… یعنی بعضی از ما در […]