چک سفید امضا

چک سفید امضا

چک سفید امضا:

یکی از دوستانم برای من تعریف می کرد که:

یکی از اقوامم پیش من آمد و تقاضای کمک مالی از من کرد؛

و من چون آن زمان وضع مالی مناسبی داشتم؛ مشکل مالی اش را برطرف کردم.

سال ها از این قضیه گذشته بود و من کلا این قضیه را فراموش کرده بودم.

روزی آن شخص به من زنگ زد و گفت:

یادت هست که سال ها پیش به من کمک مالی کردی؟

جرقه ای در ذهنم خورد و آن روز را دوباره به یاد آوردم.

به او گفتم: الان دوباره یادم آمد.

گفت: من آن روز وضع مالی مناسبی نداشتم؛

و آن کمک تو باعث شد که بتوانم کار بسیار کوچکی را شروع کنم.

همان طور که می دانی، به لطف خدا آن کار روز به روز رونق گرفت؛

و الان بعد از گذشت این همه سال برای خودم صاحب کارخانه ای شده ام؛

و می خواهم لطف آن روز تو را جبران کنم.

البته اگر همان پولی را که آن روز به من داده ای را به تو بدهم که دور از شرط انصاف است.

آن پولی که من از شما گرفتم باعث شد که وضع مالی من امروز این قدر عالی باشد.

بنابراین هر چه فکر کردم که چه مبلغی را باید پس بدهم چیزی به یادم نیامد.

در نهایت تنها چیزی که می توانستم انجام دهم این بود که یک چک سفید امضا به تو بدهم.

کلی شوکه شده بودم.

کلی به او تعارف کردم که احتیاجی نیست.

همان مبلغ را هم بدهی کافی است.

تازه همان مبلغ هم قابل شما را ندارد؛

اما او نپذیرفت و بعد از چند روز چک را به دست من رساند.

جالبی ماجرا این جاست.

من که چک را گرفتم؛ ابتدا گفتم همان مبلغ را که ابتدای کار داده بودم بنویسم.

همان مبلغ را نوشتم.

کمی فکر کردم که درست نیست که این شخص چک سفید امضا داده است و همان مبلغ را بنویسم؛ شاید ناراحت شود.

با هزار ترفند مبلغ چک را دوبرابر کردم.

باز دوباره با خودم گفتم:

آن روز با آن پول می توانستم ماشینی را بخرم.

قیمت ماشین را در زمان حاضر حساب کردم و با کلی تلاش توانستم مبلغ را دوباره عوض کنم.

خلاصه سرت رو درد نیارم.

بعد از چند بار عوض کردن و دوباره نوشتن، گوشه ی چک پاره شد و چک خط خطی شد و شد شبیه یک کاغذ بی ارزش.

می دانستم نزد هر بانکی که ببرم؛ دیگر این چک را از من قبول نمی کند.

من هم عصبانی شدم و چک را پاره کردم و با خودم گفتم: من هیچ وقت شانس نداشتم.

داستانش که تمام شد؛ من خنده ام گرفته بود.

به من گفت: باید هم بخندی.

اصلا همیشه به بدبختی من خندیدی.

گفتم: اصلا به این قضیه نمی خندم!

جواب سوال چند روز پیشت را پیدا کردم.

رو به من کرد و گفت: کدام سوال؟

گفتم: اگر یادت باشد چند روز پیش از من پرسیدی که چه کنم با این رفتار نادرست پسرم؟

حرف های زشتی می زند.

دروغ می گوید.

بلد نیست احترام بزرگ ترش را نگه دارد.

اعتماد به نفسش پایین است و…

شاید داستان این چک جواب سوالت باشد.

شما یک چک سفید امضا گرفتی.

اما خودت با رفتار اشتباهت این چک را از بین بردی.

خط خطی اش کردی.

کثیفش کردی.

گوشه ای از چک را پاره کردی.

در همه ی این اتفاقات مقصر اصلی خود تو بودی؛ نه چک.

چک که سفید بود و تمیز.

در مورد فرزندت هم همین گونه است.

خداوند به تو عنایت کرد و یک انسان با روح سفید به تو هدیه کرد.

کودک هنگام تولد، درون بسیار زیبا و زلال و سفیدی دارد؛ بدون لکه ای سیاه.

این پدر و مادر هستند که با تربیت اشتباهشان این روح سفید را خراب می کنند.

اگر تو در منزل دائم با همسرت دعوا می کنید و به هم توهین می کنید؛

توقع داری فرزندت احترام شما را نگه دارد؟

اگر بلد نیستی به فرزندت محبت کنی و محبت کردن را لوس بازی می دانی؛

توقع داری فرزندت با کوچکتری محبت به سمت دیگران نرود؟

تو که هیچ گاه به فرزندت اجازه ندادی نظرش را بگوید و هر گاه نظری را داد به  او گفتی:

این حرف ها برای دهان تو بزرگ است؛

توقع داری اعتماد به نفس داشته باشد؟

چه قدر در زندگی به معنویات توجه کردی؟

بارها دیده ام که هنگام اذان به همه چیز توجه داری به جز نمازت!

هنگام مشکلات کلی از خدا ایراد گرفتی که چرا این مشکلات را داری؛

و توقع داری که فرزندت هنگام مشکلات ناله نکند و بتواند سختی ها را تحمل کند؟

حالا می بینی که اگر فرزندت ایرادهایی دارد؛ علتش چیست؟

علتش این است که چک سفید امضای خداوند را با بی فکری بارها خط خطی کردی، بارها کثیفش کردی.

و الان ناراحتی که چرا این روح سفید این قدر تیره شده است.

باز هم دیر نشده است.

از این به بعد مراقب رفتارت باش و بدان که هر اشتباهی که در منزل و جلوی فرزندت انجام می دهی؛

یعنی این که خطی بر روی چک سفید کشیده ای؛

و اگر این چک از بین رفت؛ کسی مقصر نیست جز خودت.

پیش به سوی جامعه ی آرمانی.

#جامعه ی آرمانی

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *