نماز پدر و مادر و فرزندان

نماز پدر و مادر و فرزندان

نماز پدر و مادر و فرزندان:

داستان اول:

*پیامبر اسلام در حال نماز بودند و هنگامی که به سجده رفتند، این بار سجده ی ایشان طولانی شد.

بعد از نماز، نمازگزاران خدمت رسول خدا رسیدند و به ایشان گفتند:

ای رسول خدا، این بار سجده ی شما نسبت به دفعات قبل طولانی تر شد, علت آن چه بود؟

نکند در سجده به شما وحی نازل شده بود؟

پیامبر گرامی اسلام فرمودند: خیر، این گونه نبود،

بلکه فرزندم (امام حسن(ع)) بر پشت من سوار شده بود و نخواستم او را ناراحت کنم تا خودش از پشت من کنار برود و من نمازم را ادامه بدهم.

داستان دوم:

روزی پیامبر برای خواندن نماز اول وقت به سمت مسجد می رفتند.

در بین راه کودکان پیامبر را دیدند و از پیامبر خواهش کردند که با آن ها بازی کنند،

و حتی به رسول خدا گفتند: شتر من باش ( یعنی بر روی کول پیامبر سوار شوند ).

پیامبر بدون ناراحتی پذیرفتند و شروع کردند با کودکان بازی کردن.

مردمی که در مسجد نشسته بودند، بعد از این که پیامبر مثل همیشه برای نماز اول وقت به مسجد نیامد، به دنبال پیامبر رفتند،

و در ذهن خودشان گفتند: مگر چه اتفاق بزرگی افتاده است که پیامبر نماز اول وقت را به تاخیر انداخته اند؟

وقتی به پیامبر رسیدند و نوع رفتار کودکان با پیامبر را دیدند، خواستند جلوی کودکان را بگیرند، اما پیامبر مهربانی ها به آن ها اجازه ندادند،
و به اصحاب فرمودند: برای من بازی کردن این کودکان، از نماز اول وقت محبوب تر است.

پیامبر(ص) از بلال خواستند که به خانه ایشان برود و چیزی بیاورد که به وسیله آن بچه ها را راضی کند. تا از آن حضرت دست بردارند.

بلال تعداد هشت عدد گردو پیدا کرد و به خدمت پیامبر(ص) آورد.

پیامبر(ص) به کودکان فرمود: «آیا شترتان را به این گردوها می فروشید؟»

کودکان با شادی، گردوها را گرفته و آن حضرت را رها کردند.

پیامبر(ص) روانه مسجد شد و فرمود: خدا رحمت کند برادرم یوسف را که او را به چند درهم فروختند و مرا به چند گردو.

داستان سوم:

پیامبر همراه با امام حسین(ع) به مسجد رفتند.

امام حسین(ع) کنار رسول خدا ایستادند، برای نماز.

پیامبر، الله اکبر ابتدای نماز را گفتند و امام حسین(ع) نتوانستند بگویند، پس پیامبر برای بار دوم تکرار کردند.

این کار تا هفت مرتبه طول کشید و دفعه ی هفتم که امام حسین(ع) تکبیر نماز را گفتند، پیامبر شروع به نماز کردند.

توجه، نکته:

این داستان ها را بیان کردم، تا دو نکته را عرض کنم.

۱- برخی از پدرها و مادرها هنگام نماز می شوند، برج زهرمار.

به این معنی که اگر فرزندشان وسط نماز مهرشان را بردارد،

و یا فرزندان هنگام اذان به پدر و مادرشان بگویند: برویم بازی،

و یا وسط نماز روی کول پدر و مادر بروند،

پدر و مادر بعد از نماز چنان برخوردی می کنند، که این فرزند تا مدت ها، ترس از نماز و پدر و مادرش دارد.

در حالی که در این داستان ها نوع برخورد پیامبر با کودکان را در هنگام نماز دیدیم.

پدر و مادر عزیز، لطفا الگوی شما در نماز خواندن، رسول خدا باشد.

۲- نکته ی دوم این است که، کسانی که می خواهند بدانند که چگونه باید با فرزندانشان برخورد کنند،

و یا کسانی که می خواهند تربیت فرزند را آموزش دهند،

ای کاش به این اندازه ای که دنبال یادگیری آموزش تربیت فرزند، از افراد مختلف در کشورهای مختلف و با تفکرات مختلف بودند،

مقداری با زندگی اهل بیت و رفتار ایشان با فرزندانشان آگاه می شدند،

تا متوجه می شدند که بهترین آموزش برای تربیت فرزند، مطالعه ی زندگی اهل بیت است.

به این معنا که تمام آموزش های دنیا را کنار هم بگذاریم، نمی توانیم آموزشی علمی تر، زیباتر و دقیق تر از زندگی اهل بیت پیدا کنیم.

متاسفانه چون حاضر نبودیم برای این قضیه زمان بگذاریم و مطالعه کنیم،

فقط از زندگی اهل بیت دنبال، نماز و قرآن هستیم.

در حالی که از زندگی اهل بیت می توانیم، زندگی زیبا و آرام و لذت بخش را بیاموزیم.

پیش به سوی جامعه ی آرمانی

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *