تفریحات و تکنولوژی

تفریحات و تکنولوژی

تفریحات و تکنولوژی:

یک روز که حاج عمو صبحانش رو خورد گفت: بچه ها  کی موافقه امروز ناهار بریم بیرون؟

بچه ها که دیگه ذوق کرده بودند و سر از پا نمی شناختند و نگین و اسکندر هم لبخند رضایت بر لبانشان نشست.

حاج عمو گفت: حاج ننه، چی کار کنیم؟ اجازه ی حرکت به ما می دی؟

حاج ننه هم گفت: اگر همه موافق هستند، من مشکلی ندارم.

بچه ها دویدند و حاج ننه رو بوسیدندو آماده شدند، برای حرکت.

اسکندر رفت ماشین رو روشن کرد و بچه ها رو صدا کرد که بچه ها بیاین سوار شین می خوایم راه بیفتیم.

بچه ها و نگین و اسکندر سوار شدند، حاج عمو هم دست حاج ننه رو گرفت و سوار ماشین کرد و در رو بست.

اسکندر گفت: حاج عمو مگه شما نمی آین؟

که حاج عمو گفت: من با اسبم از توی جنگل می آم.

که حاج ننه گفت: پیرمرد دیگه جوون چهل، پنجاه سال پیش نیستی که می خوای با اسب بیای.

حاج عمو هم گفت: من قبل شما ا ون جام.

ماشین راه افتاد و حاج عمو هم سوار بر اسب راه افتاد.

توی راه حاج ننه به اسکندر می گفت: پسرم تند تر برو، قبل حاج عمو برس، تا حالش گرفته بشه.

موقعی که رسیدند دیدند حاج عمو رسیده و زیر سایه ی درخت داره استراحت می کنه.

از ماشین پیاده شدند، وسایل را آوردند و چیدند و همه دور هم نشستند.

یه مقداری که صحبت کردند، حاج عمو گفت:

آقا اسکندر، نگین خانم، آقا امید، آرزو خانم، حاج ننه درست می گفت: من دیگه جوون نیستم که بخوام راحت این مسیر رو بیام.

ولی این کار رو کردم که یه چیزی به شما بگم.

من خیلی در شهرهای بزرگ نمی آم!

خیلی از تکنولوژی های این زمانه خبر ندارم،

اما این را می دانم، که همیشه تکنولوژی آدم ها رو موفق نمی کنه و به پیشرفت نمی رسونه.

نمونش همین امروز!

ببین شما با ماشین اومدید و من با اسب.

به ظاهر شما از تکنولوژی استفاده کردید و من یک روش سنتی و اون کسی که پیروز شد من بودم.

نگین خانم، آقا اسکندر شما اگر می خواهید فرزندان سالمی داشته باشید، باید تلاش کنید،

چه خودتان و چه  امید و آرزو، یک مقدار از تکنولوژی فاصله بگیرید.

نمی گم تکنولوژی بده ولی این مقدار استفاده ای که شما می کنید، جز این که بر روی اعصاب و روان فرزندانتان تاثیر منفی می گذارد، چیز دیگری نیست.

چند روز پیش یکی از اقوام حاج ننه که اتفاقا دکتر هم بود می گفت که از ساعت ۱۰ و ۱۱ شب تا ساعت ۴صبح اتفاقاتی در بدن می افته که برای بدن لازم است،

البته در صورتی که خواب باشند،

این اتفاقات مثبت می افته و اگر بیدار باشند، این اتفاق در بدن نمی افتد.

ببینید تکنولوژی چه بلای سر شما می آره.

ساعت خواب بچه ها رو چی تعیین می کنه؟ تلویزیون.

بازی کردن بچه ها چه جوریه؟ نشستن پای موبایل و بازی کردن.

البته بنده درسته که شاید از تکنولوژی سر در نیارم، اما الحمدلله با قرآن و حدیث آشنام.

طبق برنامه ی اسلام، باید از سر شب تا اذان صبح بخوابیم،

و بعد از نماز صبح دیگه وقت خواب نیست و نزدیک ظهر دوباره یه چرت کوچولو.

از قدیم به ما گفته بودند که خواب ظهر باعث تقویت حافظه می شود.

که حاج ننه گفت: حاج عمو راست می گه، همیشه سر ظهر یه نیم ساعتی می خوابه.

حاج عمو ادامه داد، اما بچه ها ی این دوره زمونه متاسفانه تا دیر وقت بیدارن و پدر و مادر دنبال یه راه کار می گردند، که چی کار کنن اعصاب بچشون آرام باشه.

خوب مراقب خواب بچه هاتون باشید.

اصلا یه کار می گم حتما انجام بدید. بعد حاج عمو رو به بچه ها کرد و گفت: قول می دید با کمک پدر و مادراتون این کار را انجام بدید؟

امید و آرزو داد زدند، حتما حاج عمو.

حاج عمو رو به نگین و اسکندر کرد و گفت: یک هفته هر روز هر چه قدر این بچه ها پای موبایل و تلویزیون و فضای مجازی نشستن رو وقت بگیرید و احتمالا آخر هفته با عدد جالبی رو به رو خواهیم شد.

عمو جان ببینید داره چه اتفاق نامبارکی در زندگی فرزندان ما می افته.

این قدر حاج عمو قشنگ صحبت می کرد که همه ساکت بودند و داشتند با دقت به حرف های حاج عمو گوش می کردند، که حاج ننه گفت:

مرد بسه دیگه، گشنشونه.

نگین گفت: نه حاج ننه، داریم از صحبت های حاج عمو لذت می بریم.

حاج عمو گفت: اجازه دارم حاج ننه؟ که حاج ننه یه لبخندی به نشانه ی رضایت داد.

حاج عمو ادامه داد، توجه کردید که تربیت رو از دست خودتون خارج کردید و سپردید به تلویزیون و موبایل و بازی های موبایل؟

تا حالا فکر کردید اون کسی که برنامه ی کودک را می سازه درسته که باید یک سری قوانین رو رعایت کنه،

ولی فرض به مثال که رعایت کنه، اما در جزییات که نظر خودش رو پیاده می کنه.

آیا نظر اون فرد با تربیت شما سازگاره؟

در ضمن برنامه ی کودک برنامه ای است که در شهرهای مختلف پخش می شود و هر شهر یه فرهنگ خاص به خودش رو داره و بچه طبق فرهنگ اون جا می خواد رشد کنه،

ولی تلویزیون را نگاه می کنه، تلویزیونی که پدر و مادر هم می گن، مشکل نداره و بچه دچار چندگانگی می شه.

فرهنگ منزل، فرهنگ شهر، فرهنگ تلویزیون، فرهنگ بازی های موبایل.

در ضمن کارگردان این برنامه کودک، با کارگردان برنامه ی بعدی متفاوته، با طرز فکر متفاوت.

تازه برخی از برنامه کودک ها هم که اصلا خارجی است و کلا قضیه عوض می شه.

تازه عمو جان این هایی که من گفتم،  به شرطی است که بچه ها فیلم های بزرگسالان را نبینند.

یادم نمی ره، چند سال پیش کاری داشتم و رفتند شهر خونه ی یکی از اقوام، که ای کاش نمی رفتم!

تا مدت ها اعصابم به هم ریخته بود، که حاج ننه گفت: آره مادر، تا یک هفته حاج عمو همش ناراحت بود.

البته سعی می کردم طوری رفتار کنه که من نفهمم، اما من متوجه شدم. اسکندر پرسید: مگه چه شده بود، حاج عمو؟

که حاج عمو خیلی در لفافه که بچه ها نفهمن گفت: آخر شب بود و من به احترام صاحبخانه بیدار بودم، که دیدم خانم خونه گفت: تلویزیون رو روشن کنید، الان فیلم شروع می شه.

این پدر و مادر دو تا فرزند ۶ و ۹ ساله داشتند.

داستان فیلم هم ازدواج دو نفر بود که فهمیدن داره به خانواده شون یک نفر اضافه می شه و در باره ی این مورد حرف می زدند.

من خیلی ناراحت شدم که چه طور این پدر و مادر به خودشون اجازه می دهند یه همچین فیلمی رو جلوی بچه هاشون می بینن؟

حرف که به این جا رسید نگین و اسکندر سرشون رو به نشانه ی خجالت پایین انداختند.

در مورد این موبایل ها هم که دیگه هیچی.

بازی هایی که بچه ها می کنند که آن چنان نظارتی روش نیست.

عمو جان اسکندر، همین دیروز، امید اومد پیش من و گفت:

عمو ببین چه قدر این بازی باحاله. می آین با هم بازی کنیم؟

که البته من دوست ندارم بگم بازی ها چه جوری بود.

حاج عمو هم گفت: عمو جان شاید فکر کنید که من خیلی سخت گیرم، اما عمو جان، خودتون برید بشینید و فکر کنید و ببینید این حرف ها درست است و یا نه؟

البته مهم این جاست که اگر فهمیدید حرف من درسته، انجامش بدید.

گوشه ای از کتاب عصای پیری

برای خرید pdfکتاب، اینجا را کلیک کنید.

پیش به سوی جامعه ی آرمانی

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *