بازی کردن کودکان- قانون دوم و سوم و چهارم

بازی کردن کودکان- قانون دوم و سوم و چهارم

بازی کردن کودکان– قانون دوم و سوم و چهارم

با سلام.
پس از گفتن مقدماتی در مورد بازی کردن و قانون اول بازی کردن با فرزندان، 
قانون دوم و سوم و چهارم را توضیح می دهم.

قانون دوم:

پدر و مادری که می گویید: نمی دانیم فرزندمان چرا تا این حد بهانه گیر و لجوج است؟

هر چی ما میگیم دقیقا برعکسش رو انجام میده. دائما داد میزنه، عصبی هست و…  چه کنیم با این بچه؟

جواب این سوال را با دو مثال بدهم.

مثال اول:

چند روز می شود که پدر هنگامی که از سرکار به منزل می آید، خوشحالی همسرش را می بیند،

و این قضیه، پدر را هم خوشحال می کند و در ضمن پدر خوشحال تر هم می شود،

وقتی که می بیند فرزندش دیگر با او کاری ندارد و پدر می تواند به کارهای شخصی اش برسد.

علت این همه خوشحالی پدر و مادر هم این است که، پدر برای فرزندش یک بازی کامپیوتری خریده،

و پسر و یا دختر دائم پای بازی است و نه دیگر به مادر می گوید بیا بریم بازی و نه کاری به وسایل خانه دارد.

یک گوشه ای نشسته و تنهایی دارد با کامپیوتر بازی می کند.

و اما بیست سال بعد.

پیرمرد و پیرزن
پیرمرد و پیرزن

پدر و مادر پیر شده اند و دائم حرص کارها و رفتار فرزندشان را می خورند.

پدر به مادر می گوید:

چرا بچه ی ما این گونه رفتار می کند؟

مادر هم با ناراحتی می گوید: نمی دانم.

با این که سنی ازش گذشته اما از پس کارهایش بر نمی آید.

نمی تواند در جمع ارتباط برقرار کند. لجباز شده. دائم عصبی است. از جمع فرار می کند و خجالتی است.

پدر و مادر عزیز:

اگر علت این رفتارهای فرزندتان را می خواهید بدانید،

باید عرض کنم که هنگامی که فرزند شما کودک بود و شما او را با لب تاب و تلویزیون سرگرم کردید،

و خوشحال بودید که دیگر به شما کاری ندارد، باعث شد که نتیجه اش این بشود که امروز می بینید.

مثال دوم:

شخصی که وارد زندان می شود، بعد از مدتی که در زندان می ماند،

ممکن است عصبی شود، حوصله نداشته باشه.

البته علت هم دارد، او باید ساعت ها در یک اتاق حبس باشد و اجازه ی بیرون رفتن نداشته باشد، مگر گاهی اوقات.

همش باید بنشیند و منتظر باشد کی شب می شود تا بخوابد.

ما هم داریم همین کار را با فرزندانمان می کنیم.

نشاندیمشان پای تلویزیون و می گوییم همین را ببین و خوشحال هستیم که کاری به ما ندارند.

اما به چند سال بعد فرزندتان فکر کردید؟

*نتیجه ی بازی نکردن کودکان و نشستن آن ها پای تلویزیون این می شود که کودک لجوج و بهانه گیر می شود،

و به حرف های پدر و مادر گوش نمی دهد،

پس اگر فرزندتان این مشکلات را دارد ، به او دارویی به نام بازی بدهید.

جالب این جاست که پدر و مادر چند سال است که فرزند را پای تلویزیون بزرگ کردند،

و حال که فهیمدند این کاراشتباه است،

توقع دارند با چند هفته عوض شدن رفتارشان اتفاقات معجزه  آسایی در رفتار فرزندشان بیفتد.

عمل به دانسته ها:

ببینید فرزندتان به چه برنامه هایی از تلویزیون علاقه دارد و آن کار را خودتان انجام دهید.

مثلا: اگر به این برنامه های خاله و عمو و عروسک ها علاقه دارد،

خودتان خاله و عمو بشوید و با استفاده از عروسک، داستانی را برایش نقل کنید.

خواهشا امتحان کنید.

حا ل ندارم و برای من زشت است را کنار بگذارید.

آقا جان شما اصلا بزرگ فامیل، بیا و این کار را انجام بده. باید فرزندت را از پای تلویزیون بلند کنی.

این متن را با دقت بخوانید:

(همین جا این نکته رو بگم، که کودک از بدو تولد تا دو سالگی اصلا نباید تلویزیون ببیند و از دو تا هجده سالگی نهایت یک ساعت و نیم.)

قانون سوم:

اشتباه پشت اشتباه.

ما هم حرص می خوریم که آخه بچه، چرا این قدر اشتباه می کنی.

حواست کجاست؟ یه جدول حل کردن این قدر سخته؟ یه پازل چیدن، این قدر مشکل داره؟

اصلا عزیزم، من و ببین.

این جوری درست می شه.

بعد از چند دقیقه می بینی پدر و یا مادر بدون کمک گرفتن از فرزندشان توانستند بازی را کامل کنند.

یه خسته نباشید جانانه به این پدرو مادر.

پدر و مادر عزیز،

اجازه بدهید فرزندتان در بازی اشتباه کند. یک اشتباه را تکرار کند، این قدر اشتباه را ادامه بدهد، تا جواب را پیدا کند.

شما به او کمک نکنید.

این که می گویم کنار فرزند می نشینند و اجازه ی اشتباه کردن به فرزند را نمی دهند،

به این معنا که، کنار کودک می نشینند و هر موقع کودک دارد اشتباهی را در بازی مرتکب می شود، به او کمک می کنند و اجازه ی اشتباه را به او نمی دهند.

این عمل باعث می شود، خلاقیت کودک از بین می رود.

ما به عنوان پدر و مادر چون حوصله نداریم، سریع می خواهیم بازی تمام شود.

اما کودک با اشتباه کردن و تصحیح کردن اشتباه،

هم از بازی اش لذت می برد و هم چیزهای زیادی یاد می گیرد.

اگر خود کودک کمک خواست،

اول شما باز هم به او پیشنهاد بدهید که باید بیشتر فکر کند،

و اگر دیدید حقیقتا به مشکل برخورده است، باز هم جواب را به او ندهید، بلکه راهنماییش بکنید.

در دنیای واقعی همیشه مشکلات با کمک دیگران حل نمی شود،

و همیشه ما به عنوان پدر و مادر کنار کودک نیستیم، پس سعی کنید اجازه بدهید، خودش مشکلش را حل کند.

عمل به دانسته ها:

هر موقع کنار کودک نشستی و او داشت بازی می کرد و احساس می کردی که ممکن است در بازی اش دخالت کنی،

به وسیله ی یک کش به خودت تذکر بده.

به این شکل که کش رو به یکی از انگشتانت ببند و هر موقع کمک کردی، آرام کش را به دستت بزن.

قانون چهارم:

کودک خیلی علاقه دارد که والدینش باهاش بازی کنند،

اگر بازی کودک همراه با والدین باشد، لذت بازی چند برابر می شود.

اما گاهی فرزند شما دارد بازی می کند و شما دارید با کامپیوتر کارمی کنید،

و یا مشغول دیدن تلویزیون هستید،

و فرزند شما می آید از شما می خواهد که با او بازی کنید،

اما شما بی توجه به او به کار خود ادامه می دهید.

یا پای تلویزیون، یا لب تاب و… در این هنگام فرزند شما می آید و تلویزیون را خاموش می کند و یا لب تاب شما را می بندد و این هنگام شما عصبی خواهید شد.

یکی از علت های این گونه رفتارهای کودک این است که، می خواهد به ما به عنوان پدر و مادر بگوید که من احساس می کنم که اهمیتی ندارم،

پس می خواهد جلب توجه کند ولی راهش را بلد نیست.

به فرزندتون حق بدهید.

شما متوجه می شوید که خوبی وبدی چی هست،

اما فرزند شما فقط خوبی را خواسته ی خود ش می دونه.

پس هر موقع کودکتان این کار را کرد و تلویزیون و یا لب تاب را خاموش کرد،

به جای عصبانیت از خودتان بپرسید، علت این رفتارش چی هست؟

در این مواقع از کوره در نروید، بلکه بروید و به خواسته اش جواب بدهید و با او بازی کنید.

فکر نمی کنم، که اخبار به اندازه ی خوشحالی فرزندتان ارزش داشته باشد.

اگر هم دارید کارهاتون رو انجام می دهید،بدانید که این همه کار می کنید برای آرامش زن و بچتون،

خوب الان آرامش بچتون در این است که با او بازی کنید.

عمل به دانسته ها:

هر موقع فرزندتان تلویزیون را خاموش کرد و یا لب تاب شما را بست و یا به شما گفت: تلفن را قطع کن،

بدون معطلی او را در آغوش بگیرید و بگویید: الان چی کار کنیم؟

این کار را انجام بده و ببین چه قدر محبت فرزندت به شما بیشتر می شود.

البته تلفن را نمی شود وسط صحبت قطع کرد.

این هم راه کار دارد و آن این است که یک زمانی را برای پایان دادن صحبت تعیین کنید، مثلا: دو دقیقه.

و جوری صحبت کنید که سر قرار و زمانی که تعیین کردید، صحبتتان تمام شود.

اگرسر دو دقیقه و یا هر زمانی که تعیین کرده بودید تمام نشد خواهشا نگویید: نشد سر وقت تمام کنم، بلکه بگویید: نخواستم که به موقع تمامش کنم.

پیش به سوی جامعه ی آرمانی

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *