انتقاد گل است

انتقاد گل است

انتقاد گل است:

این چند روزه که به خاطر وجود این ویروس منحوس کرونا،

کل خانواده مجبوریم بیشتر زمان روز را در منزل بگذرانیم،

امکان این که رفتاری را از فرزندمان و یا همسرمان ببینیم که دوست نداشته باشیم، زیاد است.

و هنگامی که این رفتارهای اشتباه را می بینیم،

بر خودمان لازم می دانیم که تذکری بدهیم، تا دیگر این رفتار را تکرار نکند.

اما چون بلد نیستیم که چگونه باید انتقاد کنیم، اکثر اوقات این تذکر و انتقاد به ناراحتی می انجامد.

اما این که انتقاد باید چگونه باشد؛ قرآن کریم راه کارهایی را ارائه می دهد.

انتقاد:

۱- پیش از انتقادکردن:

یکی از مهم ترین دقت نظرها هنگام انتقاد، این است که برای انتقاد کردن انصاف را رعایت کنیم.

الف: گاهی اوقات از موضوع دیگری عصبانی هستیم؛ و با کوچکترین ناراحتی جدیدی، همه ناراحتی هایمان را بر سر یک نفر خالی می کنیم.

و یا هنگام انتقاد کردن، جمع می بنیدیم.

یک نفرتون آدم نیست.

همتون مشکل دارید.

پدر و مادرت هم این گونه هستند.

و…

* در انتقاد، انصاف را مراعات کنیم. بقره۷۵/ تفسیر نور.

* در انتقاد، انصاف را مراعات کنیم. نه آنکه همه چنین‌اند. انعام/۱۳۷: تفسیر نور.

* در انتقاد، انصاف داشته باشید و همه را نکوبید. نور/۴۸: تفسیر نور.

ب: هنگام انتقاد کردن باید حواسمان باشد که خدا می بیند و اگر بیش از حد کسی را زیر سوال بردیم، باید در درگاه الهی پاسخ گو باشیم.

* به یاد داشته باشیم که حساب و کتاب در کار است، پس در ستایش‌ها و انتقادها دقّت کنیم. انبیا/۱۱۲: تفسیر نور.

ج: و نکته ی دیگر؛ این که هنگام انتقاد کردن باید حواسمان باشد،

که اگر ما جای او بودیم، آیا همین رفتار را انجام نمی دادیم؟

متاسفانه خیلی اوقات، از رفتاری انتقاد می کنیم، که اگر خودمان در همان شرایط قرار بگیریم، همان رفتار را انجام می دهیم.

فرض کنید این چند روزه که نزدیک به عید است و زمان خانه تکانی،

همسر ما از صبح تا شب در منزل کار کرده و خسته شده و ما بیکار نشیتیم؛ و ناراحت می شود و حرفی به ما می زند.

اگر ما هم جای او بودیم همین حرف را می زدیم.

پس این جا، جای انتقاد کردن نیست که چرا تو زود عصبانی می شوی؟

* در انتقاد عجله نکنید، شاید شما هم اگر به جاى او بودید مثل او مى‌شدید. یوسف/۳۱: تفسیر نور.

د: نکته ی بسیار مهم دیگر این که ما انتقاد نمی کنیم که رفتاری اصلاح شود؛ بلکه انتقاد می کنیم که خالی شویم.

یعنی از رفتاری خوشمان نمی آید، شروع می کنیم به سر و صدا کردن که احساس آرامش به ما دست بدهد.

* انگیزه‌ى انتقادها، گاهى منافع شخصى است، نه دلسوزى. توبه/۵۸: تفسیر نور.

۲- چگونگی انتقاد:

اما فرض که تمام مسائل بالا را رعایت کردیم و حس کردیم که باید انتقاد کنیم؛ مهم  این است که بدانی انتقاد باید چگونه باشد؟

ه: یکی از مهم ترین کارهایی که باید قبل از انتقاد انجام دهیم این است که ابتدا نقاط مثبت طرف مقابلمان را بگوییم.

یعنی اگر رفتاری از فرزندتان را نمی پسندید، ابتدا رفتارهای زیبایش را به او بگویید و بعد انتقاد کنید.

*قبل از این که انتقاد کنید، به بیان نقاط مثبت بپردازید. صف/۲: تفسیر نور.

و: و بعد از این که نکات مثبت را گفتیم و خواستیم انتقاد کنیم، نگوییم: تو چنین هستی،

بلکه بگوییم:

* در شیوه‌ى برخورد و ارشاد بجاى آنکه بگوییم: تو چنین هستى، بگوییم: گویا، شاید، مبادا چنین باشى. هود/۱۲: تفسیر نور.

این داستان را با دقت مطالعه بفرمایید:

در این زمان که اسکندر و بچه ها رفتند برای خرید، حاج عمو گفت:

نگین خانم، اجازه هست، یه موردی رو بگم، که ان شاالله خیلی به درد زندگیتون بخوره.

نگین هم گفت: با کمال میل، حاج عمو.

حاج عمو گفت: نگین خانم، شما خیلی نکات مثبت دارید، که من گاهی به حاج ننه می گم، و به نظرمن یکی دو مورد دیگه رو هم رعایت کنید، فوق العاده تر می شید.

مثلا:عمو جان، خیلی وقت ها ماجملات زیبا رو خراب می کنیم به خاطر لحنمون.

نگین گفت: یعنی چی حاج عمو؟

حاج عمو گفت: یعنی ما یه حرف زیبا رو می زنیم، اما چون لحنمون درست نیست، اثر مثبت در زندگی که نداره، هیچ اثر منفی هم داره.

ببین عمو جان، مثلا: به یک نفر بگی عزیزم، جانم خوب خیلی زیباست،

اما شما الان به اسکندر گفتی: اسکندر جان، نمی دونم خودتون دقت به لحنتون کردید، یا نه.

پشت این اسکندر جان، لحن عصبانیت بود.

نگین گفت: خوب آخه حاج عمو، ناراحتم کرد.

هر چی بچه ها می گفتند: بابا وایسا بریم خرید، اهمیتی نمی داد و راهش رو ادامه می داد.

حاج عمو گفت: اشکال نداره، ناراحت شدی، هر کسی می تونه ناراحت بشه، عصبانی بشه، اما دلیل نداره که این ناراحتی رو توی لحنش بیاره.

به نظر خودت اگه ناراحتی رو توی لحن نمی اوردی و با لحن قشنگ می گفتی: اسکندر جان، این کار رو انجام بده،

چه اسکندر اون کار رو انجام می داد و یا انجام نمی داد،

بعدا با آرامش بهش می گفتی: من از این قضیه ناراحت شدم، بیشتر روی  اسکندر تاثیر می ذاشت،

یا موقعی که با لحن عصبانیت و یا تمسخر و یا… بهش بگی؟

نگین کمی فکر کرد و گفت: حق با شماست، حاج عمو.

در ضمن سعی کن، چه جلوی بچه ها، چه موقعی که تنها هستید، با هم قشنگ صحبت کنید.

همین نکات کوچیک هستش که یه زندگی را سرشار از محبت می کنه و یه زندگی را به هر دوطرف و بچه ها جهنم.

نگین گفت: حاج عمو مگه من چی گفتم که این قضیه به ذهنتون رسید؟

حاج عمو گفت: نگین خانم، شما به اسکندرگفتید که:اسکندر جان مگه ، نمیشنوی که آرزو میگه عروسک میخواد ، خوب برو براش بگیر.

عمو جان، همین درخواست رو من این جوری می گم: بچه ها اجازه بدید، پدرتون یه جای مناسب برای ایستادن پیدا کنه، تا بره براتون بگیره.

یا بگید: اسکندر، می شه اگر یه جای مناسب پیدا کردی، بری برای بچه ها اسباب بازی بخری؟

ببین عمو جان، هر سه نوع این حرف زدن ها یک معنی داشت، اونم این بود که اسکندر، برو برای بچه ها، اسباب بازی بخر.

اما توی دید اسکندر و بچه هاخیلی متفاوت می شه.

به قولی بفرما و بشین و… رو می ده. اما این کجا و آن کجا.

هم شما و هم اسکندر اگه این رو بدونید که، اگر شما با هم دیگه خوشگل صحبت کنید، بچه ها هم با شما درست صحبت می کنن.

مطمئن باش اگر شما، جلوی بچه ها اسکندر رو خورد کنی و به شخصیتش توهین کنی و یا اسکندر این کار را با شما بکنه، بچه ها با هر دوی شما این کار را خواهند کرد.

فکر کن، اگر یه زمانی یه مادری به بچش بگه، بابات رو ول کن، جز دردسر که چیزی برای ما نداره و اون بچه هم حرف مادر رو گوش می کنه و مادر اون لحظه خوشحاله.

اما چندین سال بعد این مادر باید غصه ی اون حرف خودش رو بخوره.

چون که وقتی اون بچه به سن بزرگسالی برسه و مادرش پیر بشه، یاد جمله ی مادرش می افته، که گفته بود:

(بابات رو ول کن ، جز درد سر که چیزی برای ما نداره)

والان که مادر پیر شده جز دردسر چیزی برای این بچه نداره،

بنابراین می ذارتش، آسایشگاه سالمندان.

ولی اگر همون مادر، حتی موقعی که از دست شوهرش ناراحت بود، به بچش می گفت:

هر چی باشه، پدرته، یادت باشه که هیچ وقت حق نداری که کاری کنی، که از دستت ناراحت بشه.

خوب این فرزند، یاد می گیره، که تحت هیچ شرایطی حق نداره، کاری کنه که پدر و یا مادرش رو ناراحت کنه.

البته در مورد مرد خونه هم همین طوره.

یعنی مرد خونه هم حق نداره، کاری کنه که بچه ها نسبت به مادرشون جسور بشن، چون همین بلا سر خودش هم در آینده خواهد آمد.

یعنی زن و شوهر با احترام به هم، دارند احترام خودشون رو پیش بچه ها بالا می برند.

التبه عمو جان در مورد امید و آرزو هم همین طوره.

فکر نکنی که باید فقط با اسکندر درست صحبت کنی.

باید مراقب صحبت کردن با بچه ها هم باشی.

ببین، آینه یادته؟

نگین گفت: آره حاج عمو، شما فرمودید، رفتار خودتون رو تو آینه ببینید و فکر کنید دیگران با شما همون جوری رفتار می کنن، اون وقت مراقب رفتارت می شی.

عمو جان، فکر کن، بچه هات، آینه ی روبه روت، هستند، که اون چیزی که بهشون می گی، بر می گرده به خودت.

اون وقت می بینی که گاهی بچه ها حق دارند از بعضی از حرف های ما ناراحت بشن.

نگین گفت: آخه حاج عمو، وقتی آدم رو عصبانی می کنن، من چی کار کنم؟

می گم: بچه ها بیاین بشینید، می خوام در مورد رفتار دیروزتون باهاتون صحبت کنم.

همین که این حرف رو می زنم، بچه ها می گن، ای بابا دوباه مامان می خواد، ما رو نصیحت کنه، می خواد بگه چی کار کردیم، چی کار درسته، چی کار غلط.

خوب من این جا یه وقت هایی عصبانی می شم.

حاج عمو گفت: یه چیز می خوام بهت می گم، اگر اجرا کنی، ان شاالله، این مشکل شما هم برطرف بشه.

نگین که انگار مشکل چندین سالش داره حل می شه، هیچی نمی گفت و فقط سراپا گوش بود، ببینه حاج عمو، بازم مثل همیشه یه راه کار عالی می ده و یا نه.

حاج عمو گفت:

عمو جان، وقتی من خواستم از نوع رفتار شما با آقا اسکندر، انتقاد کنم، شما ناراحت شدید؟

نگین گفت: نه.

بعد حاج عمو ادامه داد، تا حال شده کسی از شما انتقاد کنه و شما ناراحت بشی؟

نگین گفت: حاج عمو شاید باور نکنی، تا حالا یادم نمی آید که کسی از من انتقادکرده باشه و من ناراحت نشم.

یعنی دقیقا من برعکس فرمایش شما، همیشه ناراحت می شم.

بعد نگین گفت: راستی حاج عمو، چرا شما انتقاد کردید، من ناراحت نشدم؟

حاج عموکه خندش گرفته بود، گفت: خدا خیرت بده.

من همین رو می خواستم بگم.

نگین خانم اگر یاد بگیری که چه جوری از بچه ها انتقاد کنی، ان شاالله این مشکل برطرف می شه.

نگین گفت: خوب چه طوری، حاج عمو؟

حاج عمو گفت: انتقاد درست، یک سری باید و نباید داره.

ببین مثلا : امید و آرزو یه کاری کردن که شما ناراحت شدی، اولا باید موقع و زمان انتقاد رو بدونی کی باید باشد.

مثلا: همون لحظه خیلی بده.

چون بچه ها دارند اون کار رو انجام می دن و بچه ها هم دارن از کاری که انجام می دن، لذت می برند.

اگر براشون خطر نداره و مزاحم دیگران نیست، همون لحظه نگید، چون می افتید توی لج و لج بازی.

اگر هم براشون خطر داره، به جای این که فعلا از این رفتارشون انتقاد کنی، برو باهاشون هم بازی بشو،

چون بچه ها عاشق این هستن که بزرگ ترها باهاشون بازی کنند؛

و بازی رو به سمتی که فعلا از اون رفتارنارحت کننده، فاصله بگیرد هدایت کن و بعدا برو سراغ انتقاد.

حالا چرا می افتید، تو لج و لج بازی؟

اون ها دارند لذت می برند و نمی خوان دست از این کارشون بکشن و شما هم گفتید این کار بده و اگر کوتاه بیاین احساس می کنید، جلوی بچه ها شکست خوردید،

پس می افتید، توی لج و لج بازی.

حالا فرض به مثال بچه ها بازیشون تموم شد و می خواین نصیحتشون کنید.

قرار نیست همیشه بنشینن و  دست به هیچ چیز نزنن و فقط به شما  نگاه کنن، تا شما نصیحتشون کنید.

نه گاهی ممکن است، همین جوری که دارید میوه می خورید و اصلا هم به بچه ها نگفتید، که بیایم کارتون دارم،

بنابراین جبهه گیری هم وجود نداره،

شما شروع کنید به گفتن، چیزهایی که میخواستید بگید.

البته همون اول هم نباید بگید، که بچه ها همین جوری که دارید میوه می خورید، باید بگم، که اگر عقلتون کار می کرد، این کار رو نمی کردید.

نگین که خندش هم  گرفته بود، گفت: پس چی بگم.

حاج عمو گفت: نگین خانم، مثلا: اگر من به جای شما بودم و همچین اتفاقی می افتاد، اول به بچه هام می گفتم:

بچه ها، چه قدر خوبه که شما با هم بازی می کنید، من می بینم شما سالم هستید و خوشحال، من هم خوشحال می شم،

تازه بچه ها که قدر عالی می شد، اگر به جای این که هر وقت به هم می رسیدید به هم آروم مشت می زدید، یه ادا در می اوردید که اون یکی خندش بگیره.

بعد هر کی دیرتر خندید، اون برندس.

ببین نگین خانم، من توی این انتقاد، چند تا کار انجام دادم.

یکی این که، اول از بچه ها و کارهای زیباشون تعریف کردم،

با این کار بچه ها به من خیلی نزدیک می شن.

کار دوم این بود که از، کلمه ی ولی، استفاده نکردم.

ببین عمو جان، ما هم که بزرگ شدیم، از کلمه ی ولی، خوشمون نمی آد.

مثلا: من می گم: نگین خانم شما خیلی خوبی، ولی…

همین که من می گم، ولی، شما چه حسی می گیری؟

نگین گفت: حس خیلی بد.

یعنی بعد از گفتن ولی، منتظرم شما یه چیزی بگید که من خوشم نمی آد،

بعد حاج عمو گفت: و همین باعث می شه، بعد از گفتن ولی، شما نسبت به من سریع موضع بگیری.

همین حس رو بچه ها هم می تونن داشته باشن.

چرا ما این حس رو داریم، چون از بچگی، بعد از شنیدن هر ولی، منتظر شنیدن یه حرف ناراحت کننده بودیم،

پس ولی رو کنار بذار.

نگین گفت: حاج عمو پس چی بگم؟

حاج عموگفت: همون چیزی که من گفتم!

من به جای ولی، گفتم: (تازه بچه ها که قدر عالی می شد).

ببین این نوع حرف زدن، آدم رو مجبور به واکنش نمی کنه.

یا موقعی که داشتم از شما بابت نوع صحبتتون با اسکندر انتقاد می کردم،

اول از شما تعریف کردم، که البته تعریفم دروغ هم نبود،

چون واقعا مهم است که اگر از کسی تعریف می کنی، دروغ نگی، تملق نکنی، واقعا نکته ی مثبتش رو پیدا کن و بگو.

بالاخره هر کسی هم که باشه، یه نکته ی مثبت داره.

تعریف من از شما این بود که گفتم:

(نگین خانم،شما خیلین کات مثبت دارید ، که من گاهی به حاج ننه می گم) و بعد از تعریف به جای ولی، گفتم:

(و به نظر من یکی دو مورد دیگه رو هم رعایت کنید ، فوق العاده تر می شید)

ببینید به نظر من این جمله، هیچ مطلبی رو نداشت که باعث بشه، شما واکنش منفی نشان دهید.

در ضمن باید، بعد از این که می گید، این کار رو نکن، سریع پیشنهاد بدید که خوب به جاش چی کار کنن.

نمی شه که ما هی به بچه هامون بگیم، این کار رو نکن و هیچ پیش نهادی هم ندیم.

خوب این جوری که حوصلش سر می ره.

مثلا: پیشنهاد من تو مثال رو یادتونه؟

(اگر به جای این که هر وقت به هم می رسیدید به هم آروم مشت می زدید ، یه ادا در میاوردید که اون یکی خندش بگیره . بعد هر کی دیرتر خندید ، اون برندس)

نگین گفت: حاج عمو، پیشنهاد این دفعه ی شما، مثل هر دفعه عالی بود.

حاج عمو از این که کنار ما هستید، واقعا از شما ممنونم.

چند دقیقه بعد، امید و آرزو و اسکندر سوار ماشین شدن و راه افتادن.

فصلی از کتاب عصای پیری

پیش به سوی جامعه ی آرمانی.

#جامعه_ی_آرمانی

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *